اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما افسوس كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايماماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
اماما، تا پيش از طلوع خورشيد 57، تصوير روشنى از حركت جهانى تو نداشتيم كه چگونه مليونها انسان ، سر بر آستان تو مى سايند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گوشه هاى خود را تقديم مى دارند، در تو ذوب مى شوند و بسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوى دشمن تو صف مى بندند، زمين زير گامهايشان ، به لرزه درمى آيد، در عين حال چهره هاى آرامى دارند و لبهاى خندان و دستان يتيم نواز و قلبهاى پر از مهر و صفا.
اما، در فجر 57 و پس از طلوع خورشيد گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم و شاد، كه همه آلاله ها در پاى تو مى ريزند، همه گلهاى سرخ سرخ بر تو لبخند مى زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو مى سرايند، همه چشمه ها، به عشق تو مى جوشند، گل و گياه به عشق تو جان مى گيرند و طراوت و شادابى مى يابند، ايمان آورديم .
ايمان آورديم كه ((دجال ))ها رسوا مى شوند.
ايمان آورديم كه ((سفيانى ))ها سر به نيست مى شوند.
ايمان آورديم كه فرياد تو، نداى حيات بخش نو، مهرورزيهاى تو، كران تا به كران را در خواهد نورديد و فوج فوج ، به سوى تو خواهند آمد و تو را چو نگينى در آغوش خواهند گرفت .
اماما، نسيمى از بوستان عشق تو، در اين ملك وزيد، حيات آفريد، مردگان را زنده كرد و شورى عظيم انگيخت ، اگر خدا لطف كند و تو از پرده به درآيى و پا در اين ملك گذارى و آن نسيم دل انگيز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟ آيا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ يا همه چيز و همه كس به آب حيات دست خواهند يافت و رقصان و پاى كوبان به سوى وادى ايمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمين بى گزند، جاودانه خواهند زيست .
اماما، به عشق تو، صفحه صفحه اين صحيفه را نگاشته ايم و با اشك فراق تو آن را آراسته ايم ، اميد آن داريم كه به جمع ما، از سر مهر نظر افكنى و در هنگامه ها راهمان بنمايى .
كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
اماما، تا پيش از طلوع خورشيد 57، تصوير روشنى از حركت جهانى تو نداشتيم كه چگونه مليونها انسان ، سر بر آستان تو مى سايند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گوشه هاى خود را تقديم مى دارند، در تو ذوب مى شوند و بسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوى دشمن تو صف مى بندند، زمين زير گامهايشان ، به لرزه درمى آيد، در عين حال چهره هاى آرامى دارند و لبهاى خندان و دستان يتيم نواز و قلبهاى پر از مهر و صفا.
اما، در فجر 57 و پس از طلوع خورشيد گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم و شاد، كه همه آلاله ها در پاى تو مى ريزند، همه گلهاى سرخ سرخ بر تو لبخند مى زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو مى سرايند، همه چشمه ها، به عشق تو مى جوشند، گل و گياه به عشق تو جان مى گيرند و طراوت و شادابى مى يابند، ايمان آورديم .
ايمان آورديم كه ((دجال ))ها رسوا مى شوند.
ايمان آورديم كه ((سفيانى ))ها سر به نيست مى شوند.
ايمان آورديم كه فرياد تو، نداى حيات بخش نو، مهرورزيهاى تو، كران تا به كران را در خواهد نورديد و فوج فوج ، به سوى تو خواهند آمد و تو را چو نگينى در آغوش خواهند گرفت .
اماما، نسيمى از بوستان عشق تو، در اين ملك وزيد، حيات آفريد، مردگان را زنده كرد و شورى عظيم انگيخت ، اگر خدا لطف كند و تو از پرده به درآيى و پا در اين ملك گذارى و آن نسيم دل انگيز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟ آيا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ يا همه چيز و همه كس به آب حيات دست خواهند يافت و رقصان و پاى كوبان به سوى وادى ايمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمين بى گزند، جاودانه خواهند زيست .
اماما، به عشق تو، صفحه صفحه اين صحيفه را نگاشته ايم و با اشك فراق تو آن را آراسته ايم ، اميد آن داريم كه به جمع ما، از سر مهر نظر افكنى و در هنگامه ها راهمان بنمايى .
وجود اضطراب در حد اعتدالآميز آن، پاسخى سازش يافته تلقى مىشود كه موضعگيرى متفاوت انسانها در برابر حوادث طبيعى و غير طبيعى را به دنبال دارد; اضطراب است كه ما را وامىدارد تا براى معاينه كلى به پزشك مراجعه كنيم، كتابهايى را كه از كتابخانه به امانت گرفتهايم بازگردانيم، اگر وعده ملاقاتى با كسى گذاشتهايم، به موقع در سرقرار حاضر شويم، در يك جاده لغزنده با احتياط رانندگى كنيم و...
بنابراين وجود اندكى اضطراب مىتواند به عنوان يكى از مؤلفههاى شخصيت و در واقع بخشى از زندگى انسان، تاثير مثبتى بر فرآيند زندگى و تحول آن داشته باشد; زيرا اين فرصت را براى افراد فراهم مىآورد تا مكانيزمهاى سازشى خود را در صورت مواجه شدن با منابع اضطرابزا، گسترش دهند. (1) اضطراب در پارهاى از مواقع
مىتواند، سازندگى و خلاقيت را در كودك يا نوجوان به وجود آورد و يا آنها را تحريك كند تا به طور جدى با يك مسؤوليت مهم مانند آماده شدن براى امتحان يا پذيرفتن يك وظيفه اجتماعى، مواجه شوند. (2)
طبيعى است كه اين نوع اضطراب نه تنها هيچ ضررى براى فرآيند رشد انسان ندارد، بلكه امرى سازنده و مفيد نيز هست. اما در مقابل يك نوع اضطراب مرضى (منفى) نيز وجود دارد كه عامل بسيارى از اختلالات شناختى و بدنى، ترسهاى غيرموجه و وحشتزدگىها به شمار مىآيد و باعث مىشود انسان از بخش عمدهاى از امكاناتش محروم گردد. (3)
در اين مقاله بر آن هستيم تا پيامدهاى حاصل از اضطراب امتحان و نيز راههاى درمان و يا كاهش آن را مورد بررسى قرار دهيم.
«اضطراب امتحان» اصطلاحى كلى است كه به نوعى اضطراب يا هراس اجتماعى (4) خاص اشاره دارد.
اين نوع اضطراب، فرد را نسبتبه توانايىهايش دچار ترديد كرده و توان او را براى مقابله با موقعيت امتحان، كاهش مىدهد. فردى كه دچار اضطراب امتحان شده است، مواد درسى را مىداند، اما شدت اضطراب وى مانع از آن مىشود كه معلومات خود را هنگام امتحان به ظهور برساند. معمولا بين نمرات اضطرابى و نمرات امتحانى، يك رابطه معكوس معنادارى وجود دارد; به اين شكل كه هر چه نمره اضطراب بالاتر باشد، نمره امتحان كمتر خواهد بود و هر چه نمره اضطراب پايينتر باشد، نمره امتحان بالاتر خواهد بود. (5)
اين يك واقعيت است كه افزايش اضطراب با كاهش كارآمدى تحصيلى مرتبط است; زيرا اضطراب
به طور موقت كنشورى بهنجار (توانايى عقلى معمولى) فرد را دچار اختلال مىكند به طورى كه فرد مضطرب نمىتواند از توانايىهاى عقلى خود خوب استفاده كند; از اين روى يا مطالب امتحانى را خوب نمىتواند به حافظه بسپارد يا اينكه اگر از قبل همه مطالب را ياد گرفته باشد، هنگام امتحان به او فراموشى دست مىدهد و توان بازيابى مطالب آموخته شده را ندارد.
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه چرا اضطراب باعث كاهش توانايى فرد مىشود؟ پژوهشگران و محققان عوامل متعددى را در اين زمينه مطرح كردهاند. عدهاى معتقدند (واين 1971) كه وقتى سطح اضطراب بالا باشد «توجه فرد»، هم به متغيرهاى مربوط به «خود» و هم متغيرهاى مربوط به «امتحان» معطوف مىشود كه اين امر موجبات نگرانى او را در خلال امتحان فراهم مىآورد و در نتيجه نمره امتحان پايين مىآيد. اما اگر سطح اضطراب امتحان پايين باشد، توجه فرد بيشتر به متغيرهاى امتحان معطوف مىشود و از عهده امتحان بهتر برمىآيد.
پژوهشگران ديگر، بر عواملى مانند فقدان مهارتهاى مطالعه تاكيد كردهاند; يعنى چون فرد نمىداند چگونه و با چه شيوهاى مطالعه كند، مطالب را خوب دريافت نمىكند و در نتيجه هنگام امتحان مضطرب مىشود.
عدهاى ديگر اضطراب امتحان را ناشى از عدم توجه و دقت فرد نسبتبه كارى كه انجام مىدهد، مىدانند. در اين نظريه، فرض اين است كه نگرانى يا تجليات شناختى اضطراب، توجه فرد را از كارى كه بر عهده دارد منحرف مىكند و بدين ترتيب، كارآمدى او را تحت تاثير قرار مىدهد.
مجموعه اين تحقيقات نشان مىدهد كه صرف تعيين سطح كلى اضطراب در موقعيتهاى ارزشيابى يا امتحان كافى نيست و لازم است عوامل خاص اضطرابى كه در اين ميان نقش اصلى را ايفا مىكنند نيز مشخص شوند. (6)
پژوهشگران در چند دهه اخير براى درمان اضطراب امتحان تحقيقات گستردهاى انجام دادهاند. ما در اينجا به روشهايى مىپردازيم كه در دو دهه اخير بيشتر مورد استفاده قرار گرفته و در درمان اختلالهاى اضطرابى مؤثرتر بودهاند.
گرچه تحقيقات به عمل آمده حاكى از آن است كه هيچ يك از اين روشها به تنهايى به نتايج چشمگيرى منتهى نشدهاند، اما با توجه به پژوهشهاى اخير مىتوان گفت آموزش شيوههاى مقابلهاى به تدريج جايگزين روشهايى شدهاند كه كاهش اضطراب را هدف اصلى خود قرار مىدهند. اين روشها (روشهاى مهار اضطراب يا روشهاى مقابلهاى) بر اساس فرضيه عدهاى از متخصصان بالينى به وجود آمده كه معتقدند افراد مبتلا به اضطراب هرگز نياموختهاند چگونه اضطراب خود را مهار كنند. بنابراين بايد مهارتهايى به مراجعان آموخت تا با استفاده از آنها بتوانند بر اضطراب خود غلبه كنند. در زير به متداولترين روشهاى مهار اضطراب اشاره مىكنيم:
اين روش را ميشن بام ابداع كرده و معتقد استبسيارى از افراد در خلال موقعيتهاى اضطرابى، يك حالت «خودگويى» (7) منفى،
مانند «هيچ چيز درست نخواهد شد» يا «من دراين امتحان موفق نخواهم شد» دارند; اين خودگويىها باعث افزايش سطح اضطراب و كاهش كارآمدى فرد مىگردد.
در اين شيوه، درمانگر به مراجعان خود مىآموزد كه خودگويىهاى مثبت مانند «گام به گام پيش مىروم» و يا «مىتوانم بر موقعيت مسلط شوم» را جايگزين خودگويىهاى منفى كنند; يعنى در واقع راه مقابله با منفى بافىها را به مراجعان خود مىآموزند.
بر اساس اين روش در خلال چند جلسه چگونگى ايجاد آرامش در عضلات، به مراجع آموزش داده مىشود. تلقين، تصويرپردازى، تمرين، تنظيم تنفس و حتى داروهايى كه تاثير كوتاه مدت دارند مىتوانند براى دستيابى به اين هدف به كار گرفته شوند.
پسخوراند زيستى يك روش درمانگرى «رفتارى - زيستشناختى» است كه در خلال آن افراد به گونهاى به دستگاههاى هدايت كننده متصل مىشوند تا بتوانند پيوسته اطلاعات دقيقى درباره فعاليتهاى فيزيولوژيكى خود مانند ضربان قلب يا تنش عضلانى را در اختيار داشته باشند. بر اساس دستورالعملهاى درمانگر و توجه به علامتهاى دستگاه هدايت كننده، بيماران به تدريج مىآموزند كه فعاليتهاى ارادى و حتى فعاليتهاى فيزيولوژيكى غير ارادى خود را مهار كنند.
البته شيوههاى درمان ديگرى نيز مانند درمانگرىهاى شناختى وجود دارد. اينگونه روشها با تغيير دادن باورهايى كه موجب اضطراب در فرد مىشود، اضطراب را به پايينترين سطح كه قابل تحمل باشد كاهش مىدهند. براى اطلاع بيشتر در اين زمينه مىتوانيد به كتاب شناخت درمانگرى اليس و بك مراجعه كنيد.
پىنوشتها:
1- دكتر دادستان، روانشناسى رضى، ص 60 و 59
2- مجله فصلنامه روانشناسى، شماره 1، ص 32
3- همان
4. Soclal Phobia
5- مجله فصلنامه روانشناسى، پيشين
6- براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به كتاب روانشناسى مرضى دكتر دادستان و مجله روانشناسى شماره 1 - 1376 مراجعه كنيد.
7. Self Statement
انتخابات با تمامی فراز ونشیب های که داشت بلاخره به ایستگاه اخرش یعنی شمارش اراء ومشخص شدن منتخبین مردم رسید.
این دوره از انتخابات دارای شرایط ویژه ای بود که باید مفسران وتحلیل گران مسائل سیاسی واجتماعی موشکافانه به تحلیل آن بپردازند.
به انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی باید از دو زاویه نگاه کرد :
۱-بعد داخلی وجریانات سیاسی موجود در کشور
۲- بعد بین المللی وفشارهای بین اللملی جهت تاثیر در روند انتخابات
در بعد داخلی -در این دور از انتخابات تمامی ظرفیت های موجود در کشور جهت حضور در میدان رقابت بسیج شده بودند ودر این کارزار رقابت موضاعات بدیع ونوینی پیش امد که در کمتر انتخاباتی بدین شکل در کشور وجود داشته است.
حضور احزاب وگروههای همسو ولی دارای سلایق مخلتف یکی از شاخص های مهم این دوره از انتخابات بود.
احزاب وگروههای که بعد از دوم خرداد با شکل گیری گفتمانی بنام اصول گرایی شکل گرفته بودند اینک خودبا سلایق مختلف وارد صحنه رقابت های انتخاباتی شده وگفتمان جدیدی از اصول گرایی را به معرض انتخاب گذاشته بودند واینچنین میزان اقبال خود را مورد سنجش قرار می دادند.
اما با توجه به نتایج بدست امده در این دوره تا این لحظه بخوبی مشخص شده گفتمان اصول گرایی بر خواسته از پایگاه عدالت محوری ومهرورزی همچنان مورد تایید ۷۰ در صدی مردم قرار گرفته است
ومردم به خوبی به ندای رهبر انقلاب لبیک گفتند که فرمود: مردم نمایندگانی را انتخاب کنند که مسیر خدمت دولت را همورا نماید.
پیام اصلی این انتخابات اتحاد وهمبستگی بود جهت تحقق آرمان هاوارزشهای انقلاب وپیگیری اقدامات صورت گرفته در دولت وحمایت از تلاش های صادقانه رییس جمهور مکتبی.
اما پیام دیگر آن برا ی گروه های اصلاح طلب است که بدانند مردم دیگرفریب شعار های مزورانه وپوچ را نمی خورن واز سر پل های بیگانگان در کشور متنفرند وحاضر نیستند باردیگر به آنها اعتماد کنند .
شایسته است گروهایی که هنوز نور انقلاب وارزش های انقلاب در دل آنها کور سوی میزند به دامن مردم باز گردند وکمر همت ببندند وجهت توفیق هرچه بیشتر این ملت تلاش کنند وخود را خادم مردم بدانند ودل به سفارت خانه های بیگانگان نبندند.
اما در بعد خارجی نیز این انتخابات پیام های مهمی داشت که باید آنها نیز مورد ارزیابی قرار گیرید.
مردم به خوبی نشان دادند تحریم وفشار های بین الملی مستکبران هیچ تاثیری بر آنها نخواهد داشت وراهی را که خود انتخاب کرده اند به هیچ قیمتی حاضر به عوض کردن آن نیستند.
تمامی قوانین متداول دنیا روزی به شکل نظریه بوده اند که توسط نظامات حکوتی به قانون تبدیل شده اند وبرای گره گشایی از مشکلات مردم ورساندن آنها به هدف مطلوبشان در زندگی در دسترس عموم جامعه قرارگرفته اند .
یک نظریه یا متد جدید راه حلی است برای مسائل ورخداد های نوین که پاسخ آنها با روش های رایج قدیمی قابل پیگری نیست.
دانشمند وفرهیختگان در مواقعی که جامعه دچار سر گردانی است برای رفع مشکلات وموانع ایجاد شده دست به نو آوری در شیوه ها میکنندو راه حلی نوین وبکر ارائه مینمایند.
که گذشتگان تا کنون درباره آن سخنی به میان نیاورده اند.پس شاذ بودن یک تئوری ونظریه وعدم ارائه آن توسط شخصیت های دیگر دلیلی بر بی اعتباری ونادرستی ویا سست بودن مبانی آن نیست .
بی اعتباری وغیر کار آمدی یک نظریه در عدم توفیق آن در حل مشکلات است .
اینکه بهزاد نبوی در گفتگو با نشریه دانشجویی متعلق به انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، به صراحت مهمترین نظریه سیاسی امام خمینی(ره) را زیر سوال برده ودرباره ولایت مطلقه فقیه می گوید:
((در قانون اساسی چیزی به نام حکم حکومتی نداریم. ما نظرات فقهی امام(ره) و آیت الله منتظری را که نمی توانیم مبنای اداره کشور قرار دهیم. ما باید قانون اساسی را مبنا قرار دهیم. در قانون اساسی حکم حکومتی نداریم. بله! در کتاب ولایت فقیه امام ممکن است نوشته باشد: «حدود اختیارات ولایت فقیه،حدود اختیارات الله است». خوب! این حدود اختیارات در اصل 110 قانون اساسی ما تعریف شده است.))
ناخواسته- یا خدا میداند - خواسته خود را گرفتار کج فهمی از مبانی انقلاب اسلامی ایران کرده است .(البته این چیزجدیدی از ایشان وهمفکرانشان نیست)
نظریه ولایت فقیه توانسته سی سال کشور را رو پای خود نگه دارد واز تمامی آفات وبلایایی که از سوی ایشان وهمپالگی هایشان هر روز بر سر این کشور وارد امده حفظ ومحافظت نماید.
واین بر هیچ کس پوشیده نیست که این اشخاص وهمفکرانشان از چه ناراحتند .
از شاذ بودن یک نظریه ناراحت نیستند بلکه از این ناراحتند که نمی توانند به مطامع خود با وجود چنین جایگاه رفیعی در کشور که سکان دار هدایت جامعه بسوی صلاح ورستگاری است جامعه عمل بپوشانند .
الزامات حضور حداكثري مردم در پاي صندوق راي
با نگاهي اجمالي به بيست ونه سال گذشته در خواهيم يافت مردم شريف ايران در همه عرصه هاي كه نظام به وجودشان نيازداشته حضوري فعال به نمايش گذاشته وخود بصورت خودش وانقلابي به صحنه حمايت از دستاوردهاي آن آمده و در جهت حفظ وحراست از نظامي كه با رشادت ها ومجاهدات هايشان بوجود آمده لحظه اي كوتاهي نكرده اند .
مردم بخوبي نشان داده اند وظيفه شناسند ومي دانند چگونه رفتارفردي واجتماعي خودرا با شرايط زماني ومكاني منطبق نمايند تا به انقلاب آسيب وارد نيايد.
در همه نظام هاي مردمي دنيا مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود اصلي است اساسي وزير بنايي براي دوام وبقاومقبوليت وگاهاً مشروعيت حكومت ها.
ميزان حضور آگاهانه مردم در تعيين سرنوشت خود وانتخاب مسير حركت مهر تاييدي بر حركت مسولين وسكان دارن جامعه.
پس هرچه حكومت از پشتوانه مردمي بهرهمند باشد بدان اندازه داري ثبات وقدرت وامينت چه در بعد داخلي وچه در بعد خارجي است.
سياستمداران وصاحبان قدرت همواره كوشيده اند تا برنامه هاي خودرا با پشتوانه اي از حمايت ها ي مردمي نشان دهند به صحنه عمل بياورندوبه آن جامه عمل بپوشانند.
از اين روست كه مسولين وصاحبان حكومت ها همواره مي كوشند تا زمينه حضور حداكثري مردم رادر تعيين سرنوشت خود فراهم آورند.
بابررسي نحوي رفتار مردم درنوع مشاركتي كه در تعيين سر نوشت شان از خود نشان ميدهند و در انتخابات تبلور پيدا ميكند بخوبي بدست مي آيد كه حضور مردم داراي الزاماتي است كه بايدمورد توجه ويژه قرار بگيريد.
رفتار انتخاباتي مردم در طي بيست ونه سال گذشته مؤيد اين امربوده كه يك شعور سياسي نهفته در جامعه هميشه آنها را به سمت سوي هدايت نموده كه ازچشم تحليل گران پوشيده مانده است وكمتر متاثر از عوامل كاذب تاثير گذار(تبليغات،كارت پستال، فيلم هاي تبليغاتي،طتميع و.........) در جوامع ديگر بوده است.
رفتار انتخاباتي وحضور مردم در تعيين سرنوشت خويش درايران اسلامي را بايد با مؤلفه هاي جديدي ازگزاره هاي جامعه شناسي مورد بررسي قرار دادتا به يك نتيجه تازه در گزاره هاي جامعه شناسانه رسيدوآنگاه بايك آسيب شناسي دقيق نقاط ضعف آنرا به قوت تبديل نمودوراهي براي جامعه اي پويا وسر زند ه ترسيم نمود كه درآن مردمش نقش برجسته خودشان را آنگونه كه هست بصورت ملموس احساس نمايند
مؤلفه هاي آسيب شناسي نحوي رفتارمردم رادرنوع مشاركت شان جهت تعيين سرنوشت جامعه رامي توان به دو مؤلفه كلي تقسيم نمود:
1- مؤلفه انتخاب شوندگان 2- مؤلفه انتخاب كنندگان
بعنوان مهم ترین مؤلفه كاركردهاوشرايط انتخاب شوندگان رامورد ارزيابي قرار مي دهيم .
1-با توجه به اينكه جامعه ازمجموع افكارمختلفي تشكيل يافته كه حول نقطه واحدي بنام قانون اساسي به اشتراك مي رسند وآنرا فصل الخطاب مراودات اجتماعي وفرهنگي و...... خود مي دانند پس بايد شرايطي بوجود آيد تا همه صاحبان سلايق وافكار مختلف معتقدوملتزم به قانون اساسي بتواند كانديد انتخابات گردند واين امكان به انتخاب كنندگان داده شود تا از بين سلايق مختلف معتقد به نظامي كه خود روزي براي به بار نشستنش آن تلاشها ومجاهدت ها نموده اند يكي را كه خود مي پسندد انتخاب كند.
2- مسؤليت در نظام اسلامي يك امانت ويك فريضه شرعي است براي خدمت به بندگان خدا،نه يك موقعيت جهت رسيدن به قدرت وثروت .
در اين راه كساني كه توانايي انجام واداءتكليف را ندارند نبايد پابه عرصه انتخابات بگذارند وبا شعارهايي فريبنده وخارج از توانشان با عوام فريبي راي مردم را اخذ نمايند.
3- انتخاب شوندگان خود را در مقابل آنچه كه براي آن انتخاب شده است پاسخگو بداند .
4-همواره انتخاب شوندگان بايد بدانند استمرار وظيفه محول شده بدان ها منوط به انجام شايسته ودقيق تكاليفي است كه به عهد گرفته اندو هر زمان كه نتوانستند اين بار امانت را بدوش بكشند صادقانه بايد استعفا دهندويا طي يك فرايندي مكانيزمي تهيه گردد تا اين مسوليت به عهد شخص ديگر قرار بگيرد واين نباشد به صرف اخذ راي به فردي ورفتن به كانون تصميم گيري اورا مورد باز خواست قرار داد.
لقمه حرام
خداوند متعال به اينكه مومنان از لقمه حلال و پاكيزه استفاده كنند توجه خاصي مبذول فرموده است و در آيات متعدد قرآن عظيم به مومنان سفارش فرموده اند كه از لقمه هاي پاكيزه استفاده كنند .
مثلا" در آيه 57 سوره بقره آمده است : … از نعمتهاي پاكيزه اي كه به شما روزي داده ايم بخوريد . يا در آيه 172 همين سوره آمده است : اي مومنان : از نعمتهاي پاكيزه اي كه به شما روزي داده ايم بخوريد … و يا در آيه 160 سوره اعراف فرموده اند : … و به آنها گفتيم : از روزيهاي پاكيزه اي كه به شما داده ايم بخوريد … همچنين در آيه 81 سوره طه چنين آمده است : از روزي هاي پاكيزه اي كه به شما داده ايم بخوريد و …
با توجه به موارد فوق يكي ديگر از اموري كه مي تواند موجب سالمسازي جوانان شود ، لقمه حلال است . اسلام به والدين سفارش كرده است كه كسب و كار خويش را پاك گردانند و از كسب حرام و حتي آلوده به حرام و مشتبه هم بپرهيزند اين امر موجب مي شود كه فرزندان آنها با لقمه هاي پاك و حلال پرورش يابند و به همين جهت نيكوكار و پاك شوند .
از طرف ديگر اثرات لقمه هاي حرام نيز مخرب و خانمانسوز است . وقتي پدر يا مادري به حلال بودن لقمه اي كه تهيه مي كنند توجه نكنند و هر لقمه اي را از هر راهي در سفره خود و فزندانشان بگذارند ، آتش آن دامنگير همه افراد خانواده و خصوصا" نسل آنها مي شود . فرزنداني كه با لقمه هاي حرام پرورش يابند ديگر رعايت حرمت و تقوا را نخواهند كرد و اصولا" لقمه حرام ، زمينه هاي كارهاي نيكو را در وجود آنان از بين خواهند برد . شهيد دستغيب در آثار خود به اين نكته اشاره جالبي كرده است : سالها قبل فرزند يكي از علما با سوزن مشك آب سقاي آب فروشي را سوراخ كرد . با اعتراض سقا ، آن عالم رباني به فكر فرو رفت كه من كه در تهيه لقمه حلال دقت لازم را داشته ام ، چرا فرزندم مرتكب چنين عملي شده است . او از همسرش علت را جويا شد كه آيا شما در اين باره نظري داريد يا كاري كرده ايد و … همسر ايشان مي گويد : وقتي من به اين پسر باردار بودم ميوه فروش دوره گردي انار مي فروخت . من دلم خيلي انار مي خواست اما به دليل اينكه پولي براي خريد نداشتم سوزني در يك انار فرو كردم و آن را مكيدم !
آن عالم مي گويد : اين كار فرزندمان نتيجه همان عمل شماست .
در همين دوران خودمان شاهد بوده و هستيم كه فرزندان بعضي از انسانهاي خوب منحرف شده اند . كساني كه چه بسا موعظه هاي آنها هزاران نفر را هدايت كرده است اما غفلت آنها از لقمه هاي آلوده اي كه بر سر سفره هاي آنان مي آمد و توسط فرزندانشان خورده مي شد اسباب انحراف و دين ستيزي را در خانواده هاي آن بزرگان فراهم ساخت . بوده اند فرزندان كساني كه ، به كمونيسم و التقاط و نفاق و حتي مبارزه با نظام اسلامي را در پيش گرفتند و البته به عواقب كار خويش نيز گرفتار شدند .
از سوي ديگر ، خوردن لقمه حرام ، درهاي اجابت دعا را بر روي انسان مي بندد و رابطه انسان با ملكوت را قطع مي كند . حضرت علي (ع) در دعاي كميل از خداوند مي خواهد كه : خداوندا ! گناهاني را بر ما ببخش و بيامرز كه موجب حبس دعا در سينه ما مي شود !
همچنين لقمه حرام گوش انسان حرامخوار را بر حق شنوي و اطاعت از راه حق مي بندد .
در واقعه عاشورا ، حضرت امام حسين عليه السلام چندين بار با لشكريان يزيد صحبت كرد . خود را معرفي كرد و حسب و نسب خويش و پدر و مادر و نسبت آنها با پيامبر را بر ايشان روشن ساخت . حتي از همه راه هاي منطقي و احساسي براي روشن ساختن حقايق براي آنها استفاده كرد اما اثري نداشت …
امام سرانجام در پاسخ دخترش كه عرضه داشت : پدر ! مگر شما خودتان را معرفي نكرديد و حقليق را برايشان بيان نكرديد فرمود : اينها آنقدر از مال حرام خورده اند كه قلبها و دلهايشان را قساوت فراگرفته است . شكم اينها از حرام پر شده است به همين جهت قابل هدايت نيستند !
وقتي كسي بتواند منبع كسب و درآمد خويش را پاك نمايد و حقوقي كه بر اموال او واجب شده است را بپردازد و لقمه حلال و پاك بر سفره خانواده خود بگذارد در زندگي او نورانيتي پديدار مي شود كه سراسر وجود خانواده را فراخواهد گرفت و تربيت يافتگان چنين خانواده اي به دليل آنكه گوشت و پوست و خون آنها از حلال درست شده است نوعا" انسانهاي پاك و حلال خور و معنوي خواهند شد . متاسفانه بي توجهي به كسب حلال ، سراسر زندگي بسياري از افراد را آلوده ساخته است . كم فروشي ها ، گران فروشي ها ، غش در معاملات ، كم كاري ها ، حق كشي ها ، ندادن حقوق واجب نظير خمس و زكات و … همه مويد اين مطلب است كه متاسفانه بي توجهي به لقمه حلال در زندگي بسياري از ما جاري است و همين عامل موجب انحراف جوانان و زمينه ساز مشكلات فردي و اجتماعي در جامعه است . مي گويند روزي بحلول از كوچه هاي بغداد مي گذشت . هارون با خدم و حشم خود به او رسيد . به اطرافيان خويش گفت با او مطايبه اي ( شوخي) كنيم . سپس رو به بحلول كرد و گفت : شيخ ! ما را نصيحتي كن ! بحلول گفت : آيا غذا خوردن بلدي ؟!
هارون گفت : معلوم است … بحلول گفت : بگو چگونه بايد غذا خورد ؟!
هارون گفت : دستها را مي شوييم ، سر سفره با ادب مي نشينيم ، از غذاي جلو خويش استفاده مي كنيم ، لقمه هاي كوچك را برمي داريم ، بسم الله مي گوييم و … بحلول گفت : كسي كه آداب غذا خوردن را نمي داند چگونه بر مسلمانان حكومت مي راند ؟!
هارون گفت : تو بگو كه آداب غذا خوردن چيست ؟!
بحلول گفت : اي خليفه بدان كه اصل آداب غذا خوردن ، خوردن لقمه حلال است ! اگر لقمه ات حرام باشد همه آن كارهايي را هم كه گفتي اگر انجام دهي فايده اي ندارد !
هارون و اطرافيان از اين جواب نغز بحلول – عارف انديشمندي كه بنا به سفارش ائمه و مصلحت خود را به جنون زده بود – متحير شدند و متفكرانه از كنار او گذشتند .
نگاهي به راهبردهاي اقتصادي ايالات متحده در سده بيست و يكم كاهش شكاف اقتصادي آمريكا با ساير رهروان اقتصاد جهاني به زيان طرح ديكتاتوري اين كشور خواهد بود
آمريكا براي تسلط بر سرنوشت اقتصادي جهان، امپراتوري نفتي را در حمله به عراق پيگيري ميكند. آمريكا بهانهها، دلايل، اهداف و انگيزههاي متعددي را براي حضور مستقيم در منطقه خاورميانه به ويژه منطقه خليجفارس و عراق دارد. بازتاب و انعكاس اين حضور در ميان كشورها و ملتهاي دوست و دشمن واشنگتن، از تنوع و شدت و ضعفهايي در عرصه موافقت و مخالفت برخوردار است. همچنين تحليلگران و كارشناسان از مباني و علل و انگيزه اين حضور و يكهتازي آمريكا در ديكته كردن خواستهاي يكجانبه خود، نشان ميدهد كه علت اين حضور را بايد فراتر ديد و علت اصلي و عمده آن «اقتصادي» است كه كمتر مورد كنكاش و تحليل عميق قرار گرفته است. فرضيه نگارنده بر اين است كه حضور صريح و مستقيم آمريكا در منطقه خاورميانه و عراق از مباني تاريخي و اقتصادي برخوردار است و به هيچ وجه تحتتأثير عوامل كوتاه مدت نيست، بلكه آمريكا در كوتاه مدت فقط بهانهتراشي ميكند تا حضور خود را در منطقه نزد افكار عمومي توجيه نمايد. هدف اقتصادي اين حضور را نيز ميتوان در ايجاد فرآيندي براي تحكيم و پايداري سلطه اقتصادي آمريكا در دنيا خلاصه كرد. واشنگتن كه بعد از جنگ دوم با طرح مارشال و ارائه كمكهاي اقتصادي، ميخواست روند حركت و رشد اقتصادي دنيا را در اختيار بگيرد و هميشه قدرت برتر اقتصادي دنيا باشد در قرن 21 اين استراتژي را در معرض تهديد جدي مشاهده كرد. شكلگيري اتحاديه اروپايي و رواج پول واحد اروپايي «يورو» اولين علامت جدي بود كه كاخ سفيد را هشيار كرد كه بايد فكر قدرت برتر اقتصادي را به تدريج از ذهن دولتمردان آمريكايي بيرون كند. پيدايش اتحاديه اقتصادي اپك و آسه آن در شرق آسيا، خيزش آهسته اقتصاد چين و پايان خواب زمستاني اژدهاي اقتصادي روسيه از هشدارهاي جدي براي تأسيس اقتصاد جهاني چند قطبي بود كه آمريكا به هيچ وجه آن را نميپذيرد. راهبرد اقتصادي واشنگتن در سطح جهاني حفظ برتري مطلق اقتصادي آمريكاست. اين راهبرد بر اين اصل استوار است كه شكاف توان اقتصادي آمريكا با ساير رهروان كاروان اقتصاد جهاني به طور مشخص حفظ شود. كاهش در اين شكاف به زبان طرح ديكتاتوري اقتصادي آمريكا خواهد بود، اما روند و فرآيند پيشرفت اقتصادي كشورهاي غيرآمريكايي باعث شد سهم آمريكا از توليد ناخالص جهاني از 38 درصد در اواسط قرن بيستم، به كمتر از 18 درصد در اوايل قرن 21 كاهش يابد. همگرايي اقتصادي ميان اروپا، روسيه و آسه آن كافي است كه رتبه اول اقتصادي آمريكا را به رتبه دوم و با فاصله زياد برساند و اين همان افول اقتصادي آمريكا خواهد بود. واشنگتن تلاش ميكند كه ابتدا با رويكرد نظاميگري اين افول اقتصادي را جبران كند و با فراهمسازي بستر مناسب، در ابتدا كشور عراق را انتخاب كرده است. اين انتخاب از آن روست كه افكار عمومي جهاني و مسلمانان با رژيم صدام حسين موافقتي نداشته است. اما بايد دانست عراق فقط يك مرحله است و در فرآيند طرح امپراتوري اقتصادي آمريكا، گام آغازين محسوب ميگردد و به هيچ وجه هدف غايي و مقصد آخر نيست. آمريكا كه خود از بنيانگذاران سازمان تجارت جهاني (W.T.O) و مدعي است كه با تكيه بر آزادسازي بازارهاي نيروي كار، سرمايه و پول و اصول شفاف و رقابت ميتوان به اقتصاد سالم دست يافت، امروزه به اين نتيجه رسيده است كه اين فرآيند به هيچ وجه مطالع اقتصادي آمريكا را تأمين نميكند و در آينده نزديك از ابرقدرتي اقتصادي آمريكا خواهد كاست. واشنگتن براي جلوگيري از فروپاشي اقتصادي خود تلاش ميكند از طريق راهبردي تاريخي اما با تاكتيكي نوين، بازار انرژي و نفت را به احاطه خود درآورد. اينجاست كه اهميت نفت براي اقتصادهاي غربي مشخص ميشود. آمريكا ميداند كه با كنترل بازار نفت و انرژي از يك طرف و كنترل بازار مصرف در كشورهاي خاورميانه و شرق آسيا از سوي ديگر است كه ميتوان مسير پيشرفتهاي اقتصادي كشورهاي ديگر را محدود كرد. نقطه عطف اين راهبرد تسلط بر بازار نفت و انرژي منطقه خاورميانه و همچنين بازار مصرف اين كشورها (مثل بازار تسليحات، كالا و خدمات) است. منطقه خاورميانه از نظر جغرافياي سياسي و ذخاير سرشار نفت و گاز براي آمريكا اهميت فوقالعادهاي دارد. در منطقهاي كه خليجفارس در آن واقع شده است، سرنوشت رشد اقتصادي جهاني را تعيين ميكند. هر كشوري كه در اين منطقه حضور مستقيم پيدا كند «فرصتها» و «تهديدهاي» اقتصادي دنيا را در كنترل خواهد داشت. وجود بخش عمدهاي از ذخاير نفت و گاز جهان در اين مناطق سبب شده است كه نبض اقتصادي كشورهاي صنعتي و شركتهاي چندمليتي عظيم در همين سرزمين بتپد. عراق اين طلاي سياه را به مقدار فراوان در اختيار دارد. اين كشور حدود 5/12 ميليارد متر مكعب بشكه نفت ذخيره دارد كه تنها ذخاير نفت عربستان سعودي از آن بيشتر است. بنابراين هر كشوري كه بتواند نفت عراق را به دست گيرد و بر آن تسلط پيدا كند خواهد توانست بر بازار نفت تأثير بسيار بگذارد و از اين طريق خواست خود را بر سرنوشت رشد و توسعه اقتصادي كشورهاي دنيا به ويژه كشورهاي صنعتي تحميل كند. آمريكا كه با تأسيس بانك جهاني پول و صندوق بينالمللي پول توانسته است سرنوشت اقتصادي و سياسي كشورهاي جهان سوم را به كنترل خود درآورد، تلاش ميكند سرنوشت اقتصادي و سياسي كشورهاي صنعتي و توسعه يافته را نيز در كنترل بگيرد. براي تحقق چنين هدفي است كه واشنگتن ميكوشد بر منابع انرژي و نفت و گاز خاورميانه به ويژه عراق و عربستان سعودي تسلط كامل داشته باشد و حتي به تسلط نسبي قبلي نير راضي نيست. اينجاست كه علت اصلي عدم همراهي آمريكا در مسأله بحران عراق با كشورهاي اروپايي و متحدان قبلي خودش قابل تحليل و ارزيابي است. حاكميت آمريكا بر عراق و مرحله اول منافع اقتصادي و نفتي روسيه را به شدت تهديد خواهد كرد. روسيه قراردادهاي نفتي مهمي با عراق دارد كه مدت آن 23 سال بعد را نيز شامل خواهد شد. بسياري از كارشناسان و متخصصان جهاني معتقدند كه حمله آمريكا به عراق بيثباتي منطقه و بيثباتي اقتصادي و به دنبال آن بحران جهاني را در برخواهد داشت. هم اكنون كمپانيهاي نفتي آمريكا در حال اجراي نخستين مراحل عمليات فني و اقتصادي در مناطق نفتي عراق هستند. وزير نفت سابق عربستان ميگويد: «هدف آمريكا از حمله به عراق تسلط بر ذخاير نفتي اين كشور است بعد از آن نيز درصدد تسلط بر نفت عربستان خواهد بود.» آمريكا همچنين از موفقيت سازمان اوپك در مديريت عرضه نفت در بازار جهاني خسته شده است و تلاش ميكند با به دست گرفتن اختيار منابع نفتي عراق سيطره اوپك و كشورهاي عضو آن را بر بازار جهاني نفت پايان دهد. قابل ذكر است كه آمريكا حدود 60 درصد نفت مورد نياز خود را وارد ميكند و با توجه به پايانپذير بودن منابع نفت خام، واشنگتن درصدد است با تسلط بر منابع نفتي منطقه، فاصله اقتدار اقتصادي خود را با كشورهاي توسعه يافته بيشتر كند و به كشورهاي با «رتبه عالي» در توسعه يافتگي خود با ديگران را از حالت نسبي به حالت مطلق تبديل كند تا در عرصه رقابتهاي اقتصادي به «مصونيت مطلق» برسد. تسلط بر منابع نفتي خاورميانه ميتواند اين هدف واشنگتن را تقويت كند و تحقق بخشد. اما بايد دانست كه اين تئوري نه قابل پياده شدن است و نه شرايط اجازه ميدهد كه آمريكا اين راهبرد را تحقق بخشد. مخالفت اروپا با يكجانبهگرايي آمريكا يكي از اين نشانههاست. چين و ژاپن نيز از اين حيله واشنگتن آگاه هستند و روسيه نيز مدتهاست با اين حيلهها و توطئهها دست و پنجه نرم ميكنند. با اين تحليل است كه ميتوان فهميد چرا آمريكاييها درصدد بودند تحت هر شرايطي و عليرغم همه مخالفتها به عراق حمله كنند و چرا اينك برآنند تا يك ژنرال آمريكايي را به عنوان حاكم نظامي عراق تعيين كنند. اما آمريكاييان بدانند كه اين نيز يك واقعيت است: «در دنيا در هيچ بخشي اعم از سياسي، نظامي، اقتصادي، مصونيت مطلق وجود ندارد و مصونيت مطلق اقتصادي به معني عدم مصونيت است.»
نقد و انتقاد, به معناى جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره, جدا كردن كاه از گندم, به گزينى, خرده گيرى و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاى يك اثر, به كار رفته است.8 سنجش و ارزيابى و بررسى همراه با عدل و انصاف در پديده هاى اجتماعى و نگرش دوسويه به رفتارها و عملكردها و ديدن درد و ارائه درمان, از مقوّمات مفهوم (نقد) است.
هدف از نقد, پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست, بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآورى رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه, مى تواند راه را بر پويايى و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوى آفرينش گرى و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود.
از اين روى, وجهه ديگران را خراب كردن و دامن زدن به بدبينيها و پديدآوردن جوّ بدبينى را نمى توان و نبايد با نقد و انتقاد يكى دانست; زيرا عيب گرفتن آسان است, ولى بيان عيب به گونه اى و زبانى كه به اصلاح صاحب عيب بينجامد, كارى است بزرگ و دشوار. و چه زيبا گفته است خواجه عبدالله انصارى:
(عيب از يار بيندازند; اما يار را به عيب نيندازند.)9
شهيد مطهرى در تفسير و تعريف نقد مى نويسد:
(قوه نقادى و انتقاد كردن, به معناى عيب گرفتن نيست, معناى انتقاد, يك شىء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن, سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….)10
در روزگار گذشته كه دادوستد مردم, با نقره سكه زده شده انجام مى گرفت, كسانى بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مى زدند و با پولهاى نقره مى آميختند. در كنار اينان افراد خبره و كارشناسى به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند كه سكّه شناس بودند و سكه هاى طلايى و يا نقره اى خالص را از ناخالص, جدا مى كردند.11
اين واژه درباره كسى كه افكار و عملكرد افراد را مى شكافد و نقطه هاى كمال را از نقطه هاى ضعف, باز مى شناسد نيز, به كار رفت. در آموزشهاى حضرت مسيح(ع) چنين آمده است:
حق و حقيقت را هر كجا و از هر كس يافتيد, بپذيريد, گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود, نپذيريد. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهيد; زيرا چه بسا گمراهى به وسيله آيه اى از كتاب خدا آراسته شده باشد, مانند آميختن درهمى از مس با نقره و انسان را بفريبد و به اشتباه افكند; از اين روى, در نگاه نخست, درهمِ خالص و ناخالص, يكى مى نمايد و كارشناسان تيزهوش مى توانند سره از ناسره آن را بازشناسند.
در اين سخن, به مفهوم نقد و انتقاد و جايگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بايستگى آن, به روشنى بيان گرديده است.
بى گمان, نقد به عنوان عاملى اصلاحى و پيش برنده و بالنده, به برنامه ريزان, سياستگزاران و مديران و مجريان, مجال بازنگرى, همه سونگرى و واقعيت نگرى همراه با در نظر گرفتن افكار عمومى را مى بخشد و جلوى بسيارى از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مى گيرد و در نتيجه, طرحها را در راستاى سودهى و بهره مندى بهتر و بيش ترى قرار مى دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ريخت وپاشهاى حاشيه اى و جانبى نيز جلوگيرى مى كند.
بنابراين, در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگى وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمى توان ترديد كرد, لكن اين نيمى از كار است, نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است, مسأله (نقدپذيرى) و به كار بستن نقد ناقدان است.
بهار كه بيايد رفته ام
قصه را كه مي داني ؟ قصه ي مرغان و كوه قاف را ، قصه ي رفتن وآن هفتوادي سخت را ، قصه ي سيمرغ و آينه را ؟
قصه نيست ؛ حكايت تقدير است كه بر پيشاني ام نوشته اند. هزار سال است كه تقدير را تاخير مي كنم.اما چه كنم باهدهد ، هدهدي كه از عهد سليمان تا امروز هر بامداد صدايم مي زند؛ ومن همان گنجشك كوجك عذر خواهم كه هرروز بهانه اي مي آورد ،بهانه هاي كوچك و بي مقدارتنم نازك است و بال هايم نحيف.من از رها سخت و سنگ و سنگلاخ مي ترسم . من از گم شدن ، من از تشنگي ،من از تاريك و دور واهمه دارم
گفتي قرار است بال هايمان را توي حوض داغ خورشيد بشوييم ؟ گفتي كه اين تازه اول قصه است ؟ گفتي كه بعد نوبت معرفت است و توحيد ؟ گفتي كه حيرت،بار درخت توحيد است ؟گفتي بي نيازي.....؟ گفتي كه فقر.........؟گفتي كه اخرش محو است و عدم.......؟
آي هدهد ! آي هدهد ! بايست ؛ نه، من طاقتش را ندارم۰۰۰۰بهار كه بيايد ؛ديگر رفته ام ،بهار ، بهانه ي رفتن است . حق با هدهد است كه مي گفت : رفتن زيباتر است ،ماندن شكوهي ندارد ؛ آن هم پشت اين سنگريزه ها ي طلبگيرم كه ماندم و باز بال بال زدم ،توي خاك و خاطره ، توي گذشته و گل . گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم بسته نگه داشتم ، بال هاي بسته اما طعم اوج را كي خواهد چشيد؟
مي روم ، بايد رفت ؛ در خون تپيده و پرپر . سيمرغ ، مرغان را در خون تپيده دوست تر دارد . هدهد بود كه اين را به من گفت
راستي اگر ديگر نيامدم ،يعني كه اتش گرفته ام ؛ يعني كه شعله ورم ! يعني سوختم ! يعني خاكسترم را هم باد برده استمي روم اما هر جا كه رسيدم ، پري به يادگار برايت خواهم گذاشت
مي دانم اين كمترين شرط جوانمردي است بدرود ، رفيق روز هاي بي قراري ام
قرارمان اما در حوالي قاف ، پشت آشينه ي سيمرغ ، انجا كه جز بال و پر سوخته نشاني ندارد۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰