دلمون برای نوشتن وبلاگ تنگ شده !

یادش بخیر زمانی بود که ضریب نفوذ اینترنت در کشور مثل الان نبود ووبلاگ نویسی هم تازه داشت برای خودش در دنیای مجازی جولان می داد.خیلی از افرادی که دنبال فعالیت بودند وجایی برای به اشتراک گذاشتن نظرات خود بودند به دنیا وبلاگ نویسی پا میزاشتن.

وماهم نسل سوم انقلاب بودیم ودغدغه های گفتمان انقلاب اسلامی را داشتم وبهترین جارو برای اظهار نظر وتبیین ودعوت هم نسل های فعل در این حوزه را دنیا وبلاگ نویسی می دیدیم.

چه دورانی بود اون دوران با دیال آپ وسرعت های لاک پشتی وانتظار های طولانی برای بروز رسانی وگذاشتن پست جدیدورفتن وسر زدن به وبلاگ های دوستان وکامنت گذاشتن برای آنها!

شاید یک بار دیگر نسل سوم را بروز بکنم تا ببینم چه می شودکردوخدا چه می خواهد!

نگذاریم جریان خزنده نوسکولار وشبه مذهبی کیان فکری واعتقادی جامعه را محل تاخت وتاز خود قرار دهند

سلام به همه دوستان وهمفکران وبلاگ نویسانی که الان دیگر جزءنام داران ومدیران وسکانداران این انقلاب اسلامی هستند.

زمانی که این وبلاگ را را بروز میکردم یعنی سال 1385بسیاری از مخاطبین وهمفکران ایام کنکور وپشت کنکوری بودن ویا ترم اول دانشگاههارا تجربه میکردند وتازه دولت نهم به پیروز رسیده بود وچه شور وشوقی جامعه را فرار گرفته بود.اما افسوس که آن دوران خوش با حضور جریانی مرموز وانحرافی  زود به پایان رسید واینگونه نگذاشتن طعم شیرین عدالت محوری و آرمانهای اصیل اسلامی اول انقلاب در کام مردم مستضعف بنشیند .واینگونه امیدهای نسل سومی ها را دست خوش چالش نمودند اما چه باک که کشتی بان این انقلاب حضرت سید علی است .

امادوستان 

حال که فرصتی دست داده که میتوان به گذشته نگریست واز آنچه بر دولت اسلامی که قرار بود زمینه ساز تمدن نوین اسلامی گردد رفته با دید عبرت نگاه کرد وچالش ها وموانع وآسیب ها ودشمنی های نظام سلطه رابرای زمین گیر کردن دولت اسلامی را مورد مطالعه قرار داد برماست که قلم های خود روان کنیم و ازآنچه برمارفته است درس عبرت بگیرم که خداوند همواره به ما امر به عبرت گرفتن از تاریخ وگذشتگان را داده است .

نباید فرصت را ازدست داد باید دوباره همه توان ونیروی فکری خودرا برای ترمیم وبازسازی نیروهای اصولی وارزشی ونخبه جامعه بکار بست وحول محور ولایت امر زمان حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی)تا تشکیل تمدن نوین اسلامی همت مضاعف بخرج داد.

تا نگذاریم جریان خزنده نوسکولار وشبه مذهبی کیان فکری واعتقادی جامعه را محل تاخت وتاز خود قرار دهند.


انقلاب اسلامی؛ نقطه عطف موج چهارم بیداری اسلامی

انقلاب اسلامی ایران نخستین انقلاب فرا مدرن در عصر حاضر است که نوید عالمی جدید را می دهد و این انقلاب نقطه عطف چهارمین موج از بیداری اسلامی است؛ بیداری که حدود دو قرن است نوید هویت بخشی و حرکت را در دنیا سر داده است.
 
در دنیای امروز، تمدن غربی خود را مسلط و حاکم بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ می داند و این ملاک ها و ارزش ها را متعلق به خود می داند و ملاک ها و ارزش های خود را شاخص و تراز سنجش می داند و در این شرایط می توان مولفه ها و شاخص هایی از «تمدن اسلامی» را در افق این انقلاب فرامدرن بازخوانی نمود.
 
بیداری اسلامی که نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در سراسر جهان شاهد آن بوده ایم، در سالی که گذشت تنها بخشی از افق و گستره وسیع و عمیق انقلاب اسلامی ایران است که تاکنون به آن پرداخته شده است.
 
بیداری اسلامی در آغاز، خیزش های پراکنده ای از ناحیه مسلمانان کشورهای اسلامی در مواجه با غرب و مدرنیته بود که پیشینه آن به حمله ناپلئون به مصر و ورود تکنولوژی غربی و اندیشه های مدرن باز می گردد که با ورود نفوذ بیشتر مدرنیته در کشورهای اسلامی ابعاد تازه ای پیدا کرد و این امر موجب تکانه های شدیدی در جهان اسلام شد.
 
بیداری اسلامی یک عامل اساسی دارد و آن مواجه اسلام با غرب، مدرنیته و دستاوردهای آن و تثبیت شخصیت، هویت و استقلال فکری اسلام است.
 
مرحله بعد از بیداری اسلامی تمدن اسلامی است که در شکل گیری آن نمی توان از نقش بی بدیل ولایت فقیه صرف نظر نمود و با تولد انقلاب اسلامی ایران و استقرار حکومت اسلامی و راهبری امام خمینی (ره) در عرصه های گوناگون و استقلال فکری و هویتی از دنیای استکبار، انقلاب اسلامی ایران زمینه های شکل گیری موج بیداری اسلامی را در سراسر جهان فراهم نمود و بدون شک می توان از انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه عطف موج چهارم بیداری اسلامی یاد كرد.

 

این بارهم یهودیان جهت اغفال امت اختاپوس سامری دیگری تدارک دیده اند!

                                      

 

جام جهانی با تمام ویژگیها وخصوصیات مثبت ویا منفی که داردهمیشه منشا اثر دربین تمام مردم کره خاکی بوده است بطوری که بیش از چندس از قبل وبعد از شروع این جام مردم ومسئولین کشور های مختلف را در گیر خود میکندواقتصاد وفرهنگ وگاها مسائل سیاسی کشور های را تحت شعاع خود قرار می دهد.

امااین بار پدپده جدیدی که انسان را به یاد گوساله سامری می اندازدتمامی رسانه های دنیا را مسخره خود کرده است ومردم چنان از آن یاد میکنند که گویی چه اتفاق عظیم و عجیبی افتاد است مسئله پیشگویی نتایج مسابقات فوتبال توسط یک اختاپوس است  

آیا نباید شک کنیم که دنیا غربی که داعیه دار نفی هرگونه مسائل ماورالطبیعه است چگونه خودرا بازیچه دست یک عده شیاد نموده وبا براه انداختن همان قصه قدیمی گوساله سامری باز هم دین وایمان مردم را نشانه رفته اند.

چرا دنیا غرب که اینگونه شیفته مسائل ماورالطبیعه است سر به دامن عالم ربانی ودینی نمی سپارد ومتمسک به حیوانات دست آموز خود شده است تا مردم دنیا را بفریبد.

از نگاه قرآن گرايش بني اسرائيل- دنیا غرب قرن بیستم- به گوساله پرستي ريشه‌دار بوده و سابقه ديرينه داشته است و دلهاي آنها آكنده از عشق به گوساله پرستي بوده به گونه‌اي كه در اثر علاقه مندي به گوساله پرستي از فرمانهاي تورات و دستورات موسي(ع) سرپيچي مي كردند: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ››(1)؛ و هنگامي كه از شما پيمان گرفتيم و براي نشان دادن قدرت خود به شما آن كوه را بر فرازتان افراشتيم و گفتيم: كتابي را كه به شما داده ايم به جد و جهد بگيريد و به آنچه در آن است گوش بسپاريد. گفتند: شنيديم و نافرماني كرديم. و به سبب كفرشان محبت آن گوساله در دلهايشان نفوذ داده شد. اي پيامبر، به آنان بگو: بد است آنچه ايمانتان شما را به آن فرمان مي دهد اگر ايمان داريد.»
واژه «اُشربوا» در آيه شريفه از ماده اشراب به معناي نوشاندن و سيراب كردن است. در اين صورت معناي جمله «واشربوا في قلوبهم العجل» اين است: بني اسرائيل قلبهاي خود را با محبت گوساله سامري سيراب كردند و مقصود از عجل، محبت عجل است و خود عجل جاي محبت نشسته تا مبالغه را برساند و بفهماند كه گويا يهوديان از شدّت محبتي كه به گوساله داشتند خود گوساله را در دل جاي دادند.(2)

 

***********1:بقره/93
2:الميزان في تفسيرالقرآن، ج1، ص222و223

این نوشتم که بعضی ها که هنوز خوابند بیدارشوند!

این نوشتم که بعضی ها که هنوز خوابند بیدارشوند!

                                     

 

شاخص ومعیار وچراغ هدایت در دستتان ولی برحق خداست چرا بیدار نمی شویم!

چرا سخنان روشنگرانه این خضر راه را آویزه گوش قرار نمی دهیم!

مگر آقا درباره هدف اهل فتنه نفرمود:اهل فتنه مايلند كه خشيت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشيت از خدا بنشانند؛ يعنى مايلند كه از آنها ترسيده بشود؛ «الّذين قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل». يعنى اينكه دائماً دارند به ما ميگويند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لكم فاخشوهم؛ مردم (لشكر دشمن) برای (حمله به) شما اجتماع كرده‌اند؛ از آنها بترسيد!»، جوابش همين است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل؛ خدا ما را كافی است و بهترين حامی ما است». نتيجه‌‌اش هم اين است: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم يمسسهم سوء، به همين جهت، آنها از اين ميدان، با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، در حالی كه هيچ ناراحتی به آنها نرسيد». نتيجه‌‌ى اين احساس، اين درك، اين حقيقت روحى و معنوى همين است. بنابراين، بايستى اين شجاعت را داشت.
ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، دوم مهرماه هشتاد و هشت

اینکه خواص بی بصیرت نمی بینند  تمام دشمنان ما بسیج شده اند وتیشه به دست گرفته اند وبه دنبال ریشه کن کردن انقلاب هستند وبعضی ها هنوز خوابند وبیدار نمی شوندجای بسی تاسف است !

 چرا که دو پهلو حرف زدن خواص به فرموده آقا: دوپهلو حرف زدن، كمك كردن به غبارآلودگى فضاست؛ اين كمك به رفع فتنه نيست، اين كمك به شفاف‌سازى نيست. شفاف‌سازى، دشمنِ دشمن است؛ مانع دشمن است. غبارآلودگى، كمك دشمن است. اين، خودش شد يك شاخص. اين يك شاخص است: كى به شفاف‌سازى كمك ميكند و كى به غبارآلودگى كمك ميكند. همه اين را در نظر بگيرند، اين را معيار قرار بدهند.
ديدار با اعضای شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى‌،‌ بیست و نهم دی‌ماه هشتاد و هشت
واما عزیزان نسل سوم انقلاب بیایید  به "حبل الله المتین انقلاب" چنگ زنیم تا درحوادث فتنه گون این ایام گمراه نشویم !

وبه بازی گران پشت پرده فتنه با اعمال ورفتارمان کمک نکنیم چرا که آقا فرمودند:جوانهاى عزيز مراقب باشند، مواظب باشند كه هرگونه كار بى رويه‌‌‌اى، كمك به دشمن است. مى‌یينم همين طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله ميكنند كه چرا فلانى صبر ميكند؟ چرا فلانى ملاحظه ميكند؟ من عرض ميكنم؛ در شرائطى كه دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امكاناتِ خود درصدد طراحى يك فتنه است و ميخواهد يك بازى خطرناكى را شروع كند، بايد مراقبت كرد او را در آن بازى كمك نكرد. خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هيچگونه تخطى از قانون، بايستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگيرد؛ اما ورود افرادى كه شأن قانونى و سمت قانونى و وظيفه‌ى قانونى و مسئوليت قانونى ندارند، قضايا را خراب ميكند.
ديدار مردم قم، نوزدهم دی‌ماه هشتاد وهشت

عامل سیا(( ریگی)) این جانی بالفطره بالاخره بدام عدل الهی افتاد.

 


 

چند سال پیش وقتی بلوتوث فیلم جنایات این حیوان آدم نمارا میدیدم با خودم میگفتم ای کاش میشد اورا به هر شیوهای که شده بدست آوردوبه سزای اعمالش رساند.هر انسانی که کوچک ترین بویی از انسانیت برده باشد بخوبی به این نکته پی میبرد که این جنایات سبوعانه از یک کینه دیرینه وسازمان یافته نشئت گرفته است وپشت پرده این جنایات هولناک  باید کسانی باشند که ید طولایی در دشمنی وخونریزی علیه انسانیت داشته باشند..جزئ امریکا وصهیزنیسم جهنانی کسی دیگر به این شدت با بشریت دشمنی ندارد.

حال که این آلت دست امپریالسم جهانی به دام افتاد باید محاکمه او محاکمه اربابانش باشد.تا درس عبرتی برای آنهایی باشد که درسر دائم اندیشه های پلید وشیطانی بر علیه مردم شریف وانقلابی ایران اسلامی می پرورانند.

ودر آخر آفرین بر دلیرمردان وزرات محترم اطلاعات که با درایت وشجاعت توانستند یک بار دیگر دل مردم مارا شاد کنند. وتا حدودی تلخی های این چند ماه اخیر را در کام ملت مسلمان ایران شیرین کنند.وبه جهانیان ثابت کنند که ایران اسلامی همچنان مقتدر واستوار در برابر همه توطئه های بد خواهان داخلی وخارجی ایستاده است .

گل عفاف

تقدیم به شهید حجاب ((مروه الشربینی ))

هيچ باغبانى را سرزنش نمى‏كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بى‏ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولى براى باغبان نمى‏ماند .

هيچ كس هم با نام «آزادى‏» ديوار خانه خود را برنمى‏دارد و شب‏ها در حياطش را باز نمى‏گذارد، چون خطر رخنه‏ى دزد، جدى است .

هيچ صاحب گنج و گوهرى هم جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمى‏گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مى‏شود .

هر چيز كه قيمتى‏تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مى‏رود .

هر چه كه نفيس‏تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت، لازمتر .

اگر در شيشه‏ى عطر را باز بگذاريد، عطرش مى‏پرد .

اگر رشته‏ى مرواريدت را در كمد و صندوق نگذارى و در آن را نبندى، گم مى‏شود .

اگر در مقابل پنجره‏ى خانه‏ات، تورى نزنى، از نيش پشه‏ها و مزاحمت مگس‏ها در امان نخواهى بود .

وقتى راه ورود پشه‏ها را مى‏بندى، خود را «مصون‏» ساخته‏اى، نه «محدود» و زندانى .

وقتى در خانه را مى‏بندى، يا پشت پنجره‏ى اتاقت پرده مى‏آويزى، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه‏هاى مزاحم در پناه قرار داده‏اى، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشى .

اگر براى ايمنى از خطرها و آسودگى از مزاحمان، خود را بپوشانى، نه كسى ايراد مى‏گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مى‏كنى، چرا كه سخنش را بى‏منطق و ناآگاهانه مى‏دانى و مى‏بينى .

اينكه «دل بايد پاك باشد»، بهانه‏اى براى گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه‏ى «لاقيدى‏» وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد .

ظاهر، آينه‏ى باطن است و . . . «از كوزه همان برون تراود كه در اوست‏» .

زن، به خاطر ارزش و كرامتى كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهاى چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد .

زن به خاطر لطافتى كه دارد، نبايد در دست‏هاى خشن كامجويان ديو سيرت، كه نقاب مهربانى و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن كه گل عصمتش را چيدند، او را دور اندازند، يا زير پاشان له كنند .

زن به خاطر عصمتى كه دارد و ميراث‏دار پاكى مريم است، نبايد بازيچه‏ى هوس و آلوده‏ى به ويروس گناه گردد .

گوهر عفاف و پاكى، كم‏ارزش‏تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست .

دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند .

سادگى و خامى است كه كسى خود را در معرض ديد و تماشاى نگاه‏هاى مسموم و چشم‏هاى ناپاك قرار دهد و به دلبرى و جلوه‏گرى بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمى‏اندازد و از زهر نگاه‏ها و نيش پشه‏هاى شهوت در امان مى‏ماند!

خراب كردن همه‏ى ديوارها و برداشتن همه‏ى پرده‏ها و باز گذاشتن همه‏ى پنجره‏ها، نشانه‏ى تيره انديشى است، نه روشنفكرى! علامت جاهليت است نه تمدن !

مى‏گويى نه؟ به طومار كسانى نگاه كن كه پس از رسوايى و بى‏آبرويى، با دو دست پشيمانى بر سر غفلت‏خويش مى‏زنند و بر جهالت‏خود لعنت مى‏فرستند .

كسى كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواى جماعت‏» مى‏شود!

آنكه ايمان را به لقمه‏اى نان مى‏فروشد،

آنكه يوسف زيبايى را با چند سكه‏ى قلب عوض مى‏كند، آنكه «كودك عفاف‏» را جلوى صدها گرگ گرسنه مى‏برد و به تماشا مى‏گذارد، روزى هم «پشت ديوار ندامت‏» اشك حسرت بر دامن پشيمانى خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بى‏پروايى خود خواهد سوخت .

از اول كه جامه‏ى عفاف سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چركابه‏ى گناه بر آن بپاشد .

از اول بايد مواظب بود اين كاسه‏ى چينى نشكند و اين جام بلورين ترك بر ندارد .

از اول نبايد به پاى بيگانه، اجازه‏ى ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته‏هاى نورس عصمت را لگدمال كند .

ولى . . . گريه بى‏حاصل است و بى‏ثمر، وقتى كه شاخته شكست و گل چيده شد!!

قرص هايي براي كشتار

قرص هايي براي كشتار

                                    
 

هنگامي كه براي نخستين بار ،مطالب مربوط به بمباران اتمي شهرهاي “ هيروشيما ” و “ ناكازاكي ” را خواندم ، فكر كردم كه دو خلباني كه دكمه پرتاب دو بمبي كه دنيا را اتمي كرد ، درست همان ثانيه چه احساسي داشتند ؟ بعدها كه دانستم خلبان هواپيماي پرتاب كننده بمب بر هيروشيما پس از آنكه به عذاب وجدان دچار شده و خودكشي كرده است ، باز اين پرسش در ذهنم باقي ماند.

…. چند روز پيش ، به مقاله اي ترجمه شده از خانم “ ليندا اكهرد ” برخوردم . اين مقاله كه در سايتي اينترنتي به نام “ روشنگري ” چاپ شده بود ، بدان پرسش ، پاسخ داد . در اين مقاله آمده بود كه با اطلاع مقام هاي نيروي هوايي آمريكا ، خلبانان اين كشور از قرص هاي مخدر براي انجام ماموريت جنگي استفاده مي كردند . اين مقتاله ، زمان شروع استفاده از اين قرص ها را سال 1942 ميلادي اعلام كرده است . به عبارت ديگر ، اين اقدام چند روز پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني دوم آغاز شد ، در جمگ هاي كره ويتنام و …ادامه يافت . اين مقاله كه پيش از آغاز جنگ آمريكا و انگليس به عراق به رشته نگارش درآمده است ، اشاره اي صريح به جنگ افغانستان نيز دارد . اما آيا مصرف اين قرص ها در جنگ عليه عراق نيز كاربرد داشته است ؟ شايد گفته يكي از خلبانان آمريكايي كه روز جمعه در اسكادران مامور پرتاب بمب هوشمند به بغداد شركت داشت ، بسيار گويا باشد : “ عمليات نشاط آوري بود ” . عملياتي كه بيش از 60 انسان بي گناه را به قربانگاه برد . در ذيل ، توجه خوانندگان گرامي را به مطالعه اين مقاله جلب مي كنيم .

                                                                                        رزوبه بوالهري

اصطلاح “ سير در آسمان ها ” در پرتو اعتراف نيروي هوايي ايالات متحده به اين كه خلبانان جنگنده اش با حمايت از نيرو مرتبا داروهاي محرك مصرف مي كنند ، معناي جديدي به خود مي گيرد . در واقع ، خلبانان بمب انداز آمريكا قبل از عمليات به مصرف “ آمفتامين ” تشويق مي شدند و در هنگام بازگشت به پايگاه ها به آنها براي خوابيدن آرامبخش داده مي شود .

اين اعتراف تكان دهنده ، كه ظاهرا مدتها در ارتش ، راز سربازي بوده ، در هنگام باز پرسي از دو

خلبان “ اف . 16” آمريكايي افشا شد كه مسوول انداختن بمب 500 پاوندي اي با هدايت ليزري بر روي يك واحد كانادايي در افغانستان بودند . در اين بمباران ، چهار مامور ارتش كانادا جان خود را از دست دادند .

كانادا بر آشفته شد و تقضايي محاكمه دو خلبان آمريكايي را كرد . خبر ناراحت كننده اي كه از تحقيق حاصل شده ، اين بود كه خلبانان جنگنده در ارتش آمريكا توسط فرماندهي خود ترغيب مي شوند كه قرص هاي آمفتامين مصرف كنند . اين قرص ها كه زماني ملقب به “ بالاها ” يا “ سرعت ” بودند امروز در نيروي هوايي آمريكا به “ قرص هاي رو ” معروفند . يكك جراح نيروي هوايي كه مهمان يك برنامه سي .ان.ان بود با اطمينان به تمجيد مزاياي قرص هاي ظاهرا بي خطر “رو” در ماموريت هاي جنگي پرداخت و توضيح داد كه آنها جان خلبانان فرسوده را حفظ مي كنند . او تاكيد كرد كه خستگي براي خلبانان كشنده است . بنابر اقرار او ، خلبانان مجازند كه اين داروها را شخصا مصرف كنند و در بعضي موارد ، خودداري آنها از مصرف دارو مي تواند سبب محروميت آنها از انجام ماموريت هاي خاص شود .

اما آيا دسترسي زنان و مردان جوان برانگيخته شده كه انگشت بر كليدها دارند ، به چنين داروهايي ، احتمال آسيب هاي ثانوي را افزايش نمي دهد ؟

بنا به گفته توليدكنندگان “ دكسدرين ” ، قطعا افزايش مي دهد . آنها اخطار داده اند كه اين محصول توانايي بيمار را براي شركت در فعاليت هاي خطر زايي چون هدايت دستگاهها و ماشين مختل مي كند . اثرات جانبي معمول دكسدرين شامل عصبيت ، بي خواب ، تعرض و اعتياد و همچنين احساساتي چون ظن و پارانويياست . بهترين اثر آن “ سايكوز آمفتامين ” است كه سبب هذيان گويي و اوهام مي شود . يكي از دو خلبان مورد بازپرسي اخير دو ساعت قبل از عمليات 5 ميلي گرم دارو مصرف كرده بود و ديگري ، يك ساعت به پرواز 10 ميلي گرم دارو آيا خلبانان هنگامي كه تصور كردند كه كانادايي ها به آنها شليك مي كنند ، دچارل توهم يا هراس شده بودند ؟ البته

هنوز اين خلبانان محاكمه نشده اند كه حقيقت را در يابيم . اما مصرف اين دارو تنها به خلباناني كه در افغانستانند محدود نمي شود . جراح ياد شده خاطر نشان كرد كه خلبانان جنگنده ها در ارتش آمريكا طي 60 سال گذشته مرتبا داروهاي محرك مصرف كرده اند . با اين حساب ، اعتراف مذكور ما را تا جنگ حهاني دوم به عقب ميي برد . معروف است كه بريتانيايي ها در خلال جنگ جهاني دوم بين خلبانان شان محرك پخش يم كردند و بنا به برخي گزارش ها ، طي درگيري هاي فالكند به آنها آرامبخش مي دادند .

اما امروز انگليسي ها ديدگاه ديگري دارند . وزارت دفاع بريتانيا اعلام كرد كه نيروي هوايي به خلبانانش آمفتامين نمي دهد . در حالي كه خلبان سابق و معاون دفاع ، مارشال هوايي “ سرتيم گاردن ” به گاردين گفته است كه دادن اين دارو توسط نيروي هوايي “ بسيار عجيب است ” سران ارتش آمريكا با اين نظر موافق نيستند . گرچه محرك هاي رواني شش دهه در ارتش معمول بوده است ، اما تا 1960 رسما مجاز نبودند . اولين مصرف گسترده اين داروها طي جنگ هاي كره و ويتنتام به وقوع پيوسته است . اما در خلال جنگ ويتنام داروي منتخب ارتش آمريكا مخدرها بود .

پرفسور “ لي .ان.رابينز ” اثبات كرده است كه تقريبا نصف كساني كه مشغول خدمت بودند يا هروئين مصرف مي كردند يا ترياك . گرچه فرمانده هان ارتش به هيچ روي اين عمل را مجاز نشمرده بودند ، اما علنا از آن چشم پوشي مي كردند.

بالافاصله بعد از جنگ خليج فارس به خلبانان آمريكايي پرسش نامه هايي داده شد تا ميزان مصرف دكسدرين را تخمين بزنند . بر اساس اين تحقيقي 65 درصد خلبانان آمفتامين مصرف كرده بودند . بنا بر ايين دو سوم بمب افكن هاي آمريكايي تحت تاثير داروهاي خطرناك پرواز مي كنند ؛ داروهايي كه اگر خلبانان معمولي يا حتي راننده اتومبيلي مصرف كند ، محكوم به زندان مي شود .

آيا اين آمارها نگران كننده نشانگر اين حقيقت نيست كه يك چهارم مرگ و ميرهاي آمريكايي ها يا نيروهاي متحد طي جنگ خليج فارس مي تواند ناشي از “ آتش بازي هاي دوستانه ” باشند ؟

همچنين گزارش هاي حاكي از اعتياد به آمفتامين در بين خلبانان پس از اين جنگ موجود است .

دكتر “ رابرت دوپون ” سلطان سابق داروي كاخ سفيد گفته كه از فهميدن استفاده گسترده دكسدرين در نيروي هوايي آمريكا متحير شده است و اضافه كرده كه “ اين سرعت است و آنجايي كه عبارت سرعت مي كشد از آن بر آمده است .” طي جنگ افغانستان ، بسياري از غير نظاميان توسط بمب افكنان آمريكايي كشته شدند و بعضي دهكده ها ار صحنه زمين محو گرديدند .

“ حامد كرازي ” رئيس جمهوري افغانستان كه خود نيز توسط انفجار بمب يك بمب افكن ب ـ 52 مجروح شده ، رسما به چند مورد مرگ افراد خود به خاطر خطاي خلبانان آمريكايي اعتراض كرده است . تاكنون هيچ خلبان آمريكايي به خاطر كشتن افغاني ها مورد تهديد قضايي قرار نگرفته و در بسياري موارد پنتاگون از پذيرش اعتبار ادعاها سرباز زده است .

اما هنگامي كه كانادا اعتراض مي كند ، پنتاگون بلافاصله توجه نشان داد و بازرسي راآغاز كرده و در نهايت ، خلبانان بازرسي را تحت پيگرد قانوني قرار داد . انسان به فكر ميافتد كه آيا جان كانادايي ها مهم تر از جان شهروندان فقيرتر جهان سوم تلقي يم شود ؟

آيا اين واقعيت براي منطقه خليج فارس چه مفهومي دارد ؟

افشارگري ديگري حاكي از اين است كه مصرف “ قرص هاي رو ” در ميان اعضايي ساير شاخه هاي ارتش آمريكا نيز رايج است . اين بدان مفهون است كه  دهها هزار “ نازنين آمريكايي ” در شهرهاي كوچك و بزرگ كشورهاي ميزبانشان در حالت خلسه و نشئه سرگردان خواهند شد . با توجه به احساسات خصمانه ساكنين آن كشورها بخاطر حمله آمريكا به اعراب هم نژادشان و به خاطر بروز احساسات ضد آمريكا زدگي در خيابان ، تصور چندان زيبايي به دست نمي آيد .

آن چه در بالا آمد ، براي مردم عراق چه مفهومي دارد ؟ براي آنان كه هنوز با تاسف فراوان از پناهگاه “ الاميريه ” ياد مي كنند كه با بمبي آمريكايي مورد اصابت قرار گرفت و 300 غير نظامي كه بيشتر زن و كودك بودند ، در آن به قتل رسيدند ؟

از سويي ، هتك حرمت يك دختر بچه 12 ساله توسط سربازان ارتش آمريكا در اوكيناوا در سال 1995 ، تجاوز جمعي ديگري در همان جزيره يك سال قبل از آن ، زير گرفتن دودختر مدرسه در كره جنوبي با خودروي نظامي 50 تني ما را به فكر مي اندازد كه آيا دارو دليل اين همه نبوده است؟

اين موضوع همچنين سوالاتي در مورد سه مردو يك زن از نظاميان آمريكا بر مي انگيزاند كه بعد از مدتي خدمت در افغانستان در فورت پراگ به آغوش خانواده برگشتند . برگشت شادمانه به خانه منجر به قتل يكي از همران آنها و خودكشي دو فرد ديگر شد . مطالعات نشان داده است كه درصد كتك زدن همسر در ميان ارتشيان بيش از مردم عادي است .

تمسخر انگيز است كه كشوري كه خودمدعي مبارزه جهاني عليه مواد مخدر است ، از مصرف ان در ميان اعضاي ارتش خود حمايت مي كند .

آيا اين موضوع اعتبار و صداقت ماموران مواد مخدر آمريكا را خدشه دار نمي كنمد و كذب ادعاهاي ايالات متحده ار مبني برداشتن موضع سرسخت نشان نمي دهد ؟

در حال حاضر ، ارتش آمريكا با ارتش كلمبيا براي سركوبي سلاطين مواد مخدر آن كشور همكاري مي كند . پرسش اين است : آيا ارتشيان آمريكايي در كلمبيا خود مواد مخدر مصرف مي كنند ؟

اگر اين گونه باشد تناقض عجيبي است . گذشته از آسيب هاي ثانوي ، اثرات طولاني مدت اين داروها بر خلباناني كه عادت به سير در آسمانها مي كنند غير قابل توجيه است . ميتوان تصور كرد كه آنها با توجه به عادتشان به درصد بالاي ترشح آدرنالين ناشي از نوع كارشان و احساس “ قدرت انجام هر كاري ” كه قرص هاي رو به وجود مي آورد ، بعدا در تطبيق خود با زندگي عادي چقدر دچار مشكل خواهند شد .

تمام تاج گل ها و مدالهاي دنيا نمي تواند جوابگوي تبديل اين جوانان به معتادان يا انسان هاي عاطل باشد . دكسدرين اعتياد مي آورد . و همانطوري كه مي دانيد وقتي كسي به سير در آسمانها عادت كرد ديگر نمي توان به زمين اش آورد .

سقوط عقاب

سقوط عقاب

نگاهي به سير روبه فروپاشي و انحطاط بزرگترين قدرت نظامي جهان
نويسنده : امانوئل والرشتاين ـ متخصص و محقق ارشد دانشگاه آمريكائي (يل )
مترجمين : محمدعلي ميرعلي و قاسم شبان نيا


ابرقدرت ضعيف
آغاز ركود بين المللي اقتصادي در دهه 1970 دو پيامد مهم براي قدرت ايالات متحده داشت : اول آنكه , اين پيامد منجر به زوال « توسعه گرايي » گرديد , يعني اين عقيده كه هر ملتي به شرطي مي تواند عقب ماندگي خود را جبران نمايد كه دولت , اقدام مناسب صورت دهد. اين عقيده , ادعاي اصلي ايدئولوژيكي جنبشهاي چپ بود كه در آن زمان بر مسند قدرت بودند. اين رژيمها , موجب شدند كه استانداردهاي زندگي كاهش يابد , وابستگي به موسسات مالي بين المللي به دليل اخذ وام افزايش يابد و اعتبارشان تضعيف شود. در نتيجه رژيمهاي مذكور يكي پس از ديگري با آشوبهاي داخلي مواجه شدند . در دهه 1960 , جهت دهي به ظاهر موفقيت آميز آمريكا به استعمارزدايي جهان سوم (يعني به حداقل رساندن ناآراميها و به حداكثر رساندن انتقال آرام قدرت به رژيمهاي توسعه گرا (اما نه انقلابي ) جاي خود را به از هم پاشيدگي نظم , نارضايتي فزاينده و تندروي فاقد سمت و سوي مشخص داد. تلاش آمريكا براي مداخله نيز ناكام ماند. رونالد ريگان , رئيس جمهور ايالات متحده , در 1983 , براي بازگرداندن نظم , سربازاني را به لبنان فرستاد اما اين سربازان در عمل اخراج شدند و ريگان شكست را از طريق تجاوز به گرانادا , كشوري بدون سرباز , جبران نمود. رئيس جمهور , جورج اچ . دبليو. بوش هم به پاناما (باز كشوري بدون سرباز) تجاوز نمودند اما بوش (پدر) پس از آنكه براي بازگرداندن نظم در سومالي مداخله نمود , عملا به نحوي خفت بار از آن كشور اخراج شد و در عوض بيل كلينتون جزيره ضعيف و مفلوك حوزه كارائيت يعني هائيتي را مورد حمله نظامي قرار داد از آنجا كه حكومت ايالات متحده , در عمل نتوانست روند رو به افول سلطه را وارونه سازد ـ روندي كه از زمان عقب نشيني از ويتنام تا 11 سپتامبر 2001 حاكم بود ـ اين حكومت به آساني اين سياست را ناديده گرفت .
در اين ميان , محافظه كاران حقيقي كنترل ايالات كليدي و نماهاي ميان ايالتي را به عهده گرفتند. وجه مشخصه حالت تهاجمي نئوليبرالي دهه 1980 , رژيمهاي تاچر و ريگان و ظهور صندوق بين المللي پول , به عنوان بازيگري كليدي , در صحنه جهاني بود . در جايي كه , براي يك بار (به مدت بيش از يك قرن ) نيروهاي محافظه كار تلاش نموده بودند تا خود را به عنوان ليبرالهاي خردمندتر به تصوير كشند , اكنون ليبرالهاي ميانه رو مجبور بودند استدلال كنند كه محافظه كاران كارآمدتري هستند. برنامه هاي محافظه كاري واضح بود. از جهت داخلي , محافظه كاران تلاش مي كردند تا سياستهايي را وضع نمايند كه هزينه كارگران را كاهش دهد , محدوديتهاي محيطي بر توليدكنندگان را به حداقل برساند و مزيتهاي رفاهي دولت را تقليل دهد. اما موفقيتهاي واقعي ناچيز بود , لذا محافظه كاران , از آن پس , با قوت به سمت صحنه بين المللي حركت كردند. برگزاري « گردهمايي اقتصاد جهاني در داووس » زمينه ديداري را براي نخبگان و رسانه هاي جمعي فراهم نمود. صندوق بين المللي پول , انجمني براي وزراي امور مالي و مسوولان بانكهاي مركزي تدارك ديد , و ايالات متحده , مصرانه , خواستار تشكيل سازمان تجارت جهاني براي جريان آزاد تجارت در سرتاسر جهان گرديد.
اتحاد جماهير شوروي در حال فروپاشي بود اما , ايالات متحده توجهي بدان نداشت . بله ! رونالد ريگان , به اتحاد جماهير شوروي لقب « امپراطوري شرور » را داده بود و درباره ضروري بودن نابودي ديوار برلين لاف زنيهاي فراواني را به كار گرفته بود , ليكن ايالات متحده سهمي در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نداشت . در حقيقت , اتحاد جماهير شوروي و حوزه امپراطوري اروپاي شرقي آن كشور , به جهت نااميدي مردم از جناح چپ قديم و به همراه تلاشهاي , ميخاييل گورباچف رهبر شوروي , براي نجات رژيم خود از طريق انحلال يالتا و ايجاد آزادسازي داخلي (پروسترويكا به اضافه گلاسنوست ) , از هم فروپاشيد. گورباچف در انحلال يالتا موفق گرديد , ولي در نجات اتحاد جماهير شوروي ناكام ماند. (البته گفته مي شود كه او تقريبا به اين كار جامه عمل پوشاند).
آمريكا از فروپاشي ناگهاني اتحاد شوروي حيرت زده و متعجب بود و درباره چگونگي كنترل پيامدهاي آن مردد و نگران بود. فروپاشي كمونيسم , با از بين بردن توجيه ايدئولوژيكي آن خبر از فروپاشي ليبراليسم و سرمايه داري نيز مي داد. در هرج و مرج فروپاشي شوروي , عراق به خاك كويت حمله ور شد و عكس العمل آمريكا نيز گام ديگري براي القا اين نكته بود كه پس از فروپاشي كمونيسم , آمريكا هنوز فرونپاشيده و قدرت واكنش خود را حفظ كرده است . اما آيا يك قدرت سلطه گر مي تواند در جنگ با يك قدرت متوسط منطقه اي به نتيجه مساوي راضي باشد صدام به اثبات رساند كه كشوري مي تواند جنگ با ايالات متحده را انتخاب نمايد و از آن جان سالم به در برد. مبارزه طلبي جسورانه صدام , حتي بيش از شكست در ويتنام , جناح راست ايالات متحده , به ويژه كساني را كه به عنوان جنگ طلب شناخته شده اند , از درون به تحليل برده است و اين امر شدت تمايل جاري آنها را براي حمله به عراق و نابودي رژيم آن , تبيين مي كند.

ادامه نوشته

دولت نهم را محور وحدت قرار دهیم!

دولت نهم را محور وحدت قرار دهیم!

 

                                             

با نزدیک شدن به ایام انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری از سوی گروه ها واحزاب مختلف وفعال در کشور گمانه زنی ها ورای زنی  های درون گروهی وبروگروهی  برای اتخاذ خط مشی انتخابات شروع می شود هر گروه وحزب براساس معیار وملاک های که  حول آن سازمان یافته اند به ارائه  شرایط نامزد  مورد نظر خود اهتمام می ورزند.

انتخابات صحنه وزن کشی احزاب است ومیزان سنجش اقبال مردمی به  شعار های آنها در جامعه می باشد.

جامعه ایران یکی از متکثر ترین جوامع دنیا است که دارای تعداد بسیاری ازگروه واحزاب می باشد که بنوبه خود هریک ازآنها سلیقه ها وافکار وصنوف وطبقات  مختلف جامعه را تحت پوشش خود قرارداده اند وبعضا این گروه دربسیاری از موارد خواست گاه هایشان چنان بهم  نزدیک است که باز شناسی آن براحتی  برای افراد  قابل تشخیص نمی باشد.

این را هم باید  گفت که جامعه  ما با توجه به این  تعدد سلایق وایده  ها  دربسیاری  از اصول ومعیار ها دارای اشتراک  فراوان می باشند

 این اشتراکات را می توان عاملی جهت حفظ وحدت در جامعه برای توسعه وعدالت  هرچه بیشتر قرار داد.

 

جامعه سیاسی کشوربا  دو جریان کلی  به نام های اصول گرایی واصلاح طلبی  نمود پیدا کرده است

جریان اصول گرایی بعد از شکست در سه  انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری ومجلس ششم وشورای اول شهر وروستابا یک همگرایی واتحاد حول اشتراکات  توانست اعتماد مجدد مردم را جهت ادامه خدمت گزاری به آنها جلب نماید وکشور را که می رفت به سمت وسوی سکولاری سوق پیدا کند از دست جریان غرب گرا اصلاح طلب خارج نماید.

جریان اصول گرا توانست در مدت کمی از فعالیت مجدد خود درقالب شورای های شهر دوم بخصوص شورای شهر تهران  با انتخاب گزینه ای خدمت گزار مانند دکتر محمود احمدی نژاد واقداماتی ماثر در جهت  خواست ومنافع  مردم گام های بلندی بردارد وسنگ بنای پیروزی در انتخابات مجلس هفتم را با سر لوحه قرار دادن این اقدامات ملی وارزشی بنا بگذارد   

 

 اما مردم در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهمور رفتاری متفاوت  از خودبه  نمایش گذاشتند که باید مورد عنایت نخبگان سیاسی وسیات ورزان قرار بگیرید.

این نمایش شعور وفهم سیاسی مردم به خوبی گویای این بود که اراده جامعه ای که از سلایق مختلف تشکیل یافته  می تواند حول یک محور به اجماع  برساند که به "جریان اصول گرایی نزدیک تر" است ومی توان سکان هدایت کشور رابه دست او  سپارند که از حمایت هیچ سازمان وگروهی برخوردار نباشدو تنها شا خصه اش گفتمان دهه اول انقلاب وعدالت محوری بوده است . 

 

دولت نهم با توجه به رویکرد ونوع نگرشش به مسا ئل ومشکلات جامعه نشان داده دولتی است از جنس مردم

وبرخواسته از متن جامعه.

واما اینک که در آستانه انتخابات  دهمین دوره ریا ست جمهوری هستیم  باید جریان اصول گرا - نخبگان و سیاست مداران با تجربه که عمر خود را صرف  سامان بخشیدن به امور جامعه کرده اند و سرد وگرم کار های سیاسی را کشیده اند وبا داریتی که دارند واز تجربه که کسب کرده اندو می توانند فرآیند تحولات  اجتماع را در حوزه مختلف رصد کنند وبرای برون رفت از مشکلات چاره اندشی کنند و داروی تلخ ولی شفا بخش سیاست های خودرادر راستای وحدت - با خواست جامعه مطابقت نمایندو مانند حکیم وطبیبی دلسوز برای جامعه خود از هیچ کوششی فرو گذار ننمایند.

بعد از گذشت سه سال از فعالیت دولت نهم بر همگان روشن گردیده که این دولت به فرموده مقام معظم رهبری  دارای برجستیگی های فروانی است  ومی خواهد که به امور جامعه سروسامان بخشدودر این راه از هیچ کوششی فروگزار نکرده است  وگفنمان حاکم بر آن همان گفتمانی است که همه دلسوزان انقلاب بدان پایبند وبرای تعالی آن جانفشانی نموده اند.

چه زیباست اگر تمامی گروه ها واحزاب اصول گرا با نصب عین قرار دادن منویات مقام معظم رهبری حول دولت اسلامی وعدالت خواه حلقه بزنن وجهت رشد وشکوفایی هرچه بیشتر این دولت اهتمام ویژه نمایند .

ودولت محترم وبویژه رییس جمهور محبوب ومردمی  وگروههای حامی دولت با تعاملی سازنده با سایر گروههاواحزاب ونخبگان -حتی مخالفین -ازهمه  ظرفیت واستعداد های آنها جهت نیل به اهداف عالیه نظام که به- فرموده رهبر معظم انقلاب دهه آینده دهه توسعه وعدالت است- استفاده کنند.

شرایط حال جامعه ما نیازمند وحدت وانسجام ملی است .

رییس جمهور محترم جناب آقای دکتر احمدی نژاد باید محور ومرکزیت جریان اصول گرایی را درست بگیرند وضمن تعامل وهم اندیشی با بزرگان انقلاب زمینه وحدت ملی را فرآهم آورد .

اما نکته ای را که نباید از ذهن دور داشت این است که سهم خواهی وشرکت در قدرت  متاسفانه افتی است که در چند سال اخیر گریبان گیر وحدت نیرو های انفلاب شده وتعامل وهم اندیشی آنها را مورد خدشه قرار داده است .

خوشبختانه دولت نهم نشان داده دولتی ریاست طلب وقدرت طلب نسیت بلکه دولتی است مکتبی وعاشق خدمت است وکار

این خصیصه میتوانند بهترین عامل وحدت بین نیرو های انقلاب باشدیعنی هرکس عاشق خدمت به  مردم است واز جنس مردم ومعتقد به مکتب مردم می تواند در خدمت سهیم باشد نه قدرت !

واین زمینه باید توسط  احزاب وگروهها  به محوریت دکتر احمدی نژاد  فرآهم آید .انشاالله

انتخابات تمام شد خوب است عبرت بگیرم!

انتخابات تمام شد خوب است عبرت بگیرم!

                                                    

 

انتخابات با تمامی فراز ونشیب های که داشت بلاخره به ایستگاه اخرش یعنی شمارش اراء ومشخص شدن منتخبین مردم رسید.

این دوره از انتخابات دارای شرایط ویژه ای بود که باید مفسران وتحلیل گران مسائل سیاسی واجتماعی موشکافانه به تحلیل آن بپردازند.

به انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی  باید از دو زاویه  نگاه کرد :

۱-بعد داخلی وجریانات سیاسی موجود در کشور

۲- بعد بین المللی وفشارهای بین اللملی جهت تاثیر در روند انتخابات

در بعد داخلی -در این دور از انتخابات تمامی ظرفیت های موجود در کشور جهت حضور در میدان رقابت بسیج شده بودند ودر این کارزار رقابت موضاعات بدیع ونوینی پیش امد که در کمتر انتخاباتی بدین شکل در کشور وجود داشته است.

حضور احزاب وگروههای همسو ولی دارای سلایق مخلتف یکی از شاخص های مهم این دوره از انتخابات بود.

احزاب وگروههای که بعد از دوم خرداد با شکل گیری گفتمانی بنام اصول گرایی شکل گرفته بودند اینک خودبا سلایق مختلف وارد صحنه رقابت های انتخاباتی شده وگفتمان جدیدی از اصول گرایی را به معرض انتخاب گذاشته بودند واینچنین میزان اقبال خود را مورد سنجش قرار می دادند.

اما با توجه به نتایج بدست امده در این دوره تا این لحظه بخوبی مشخص شده  گفتمان اصول گرایی بر خواسته از پایگاه عدالت محوری ومهرورزی  همچنان مورد تایید ۷۰ در صدی مردم قرار گرفته است

ومردم به خوبی  به ندای رهبر انقلاب لبیک گفتند که فرمود: مردم نمایندگانی را انتخاب کنند که مسیر خدمت دولت را همورا نماید.

پیام اصلی این انتخابات  اتحاد وهمبستگی بود جهت تحقق آرمان هاوارزشهای انقلاب وپیگیری اقدامات صورت گرفته در دولت وحمایت از تلاش های صادقانه رییس جمهور مکتبی.

اما پیام دیگر آن برا ی گروه های اصلاح طلب است که بدانند مردم دیگرفریب شعار های مزورانه وپوچ را نمی خورن واز سر پل های بیگانگان در کشور متنفرند وحاضر نیستند باردیگر به آنها اعتماد کنند .

شایسته است گروهایی که هنوز نور انقلاب وارزش های انقلاب در دل آنها کور سوی میزند به دامن مردم باز گردند وکمر همت ببندند وجهت توفیق هرچه بیشتر این ملت تلاش کنند وخود را خادم مردم بدانند ودل به سفارت خانه های بیگانگان نبندند.

اما در بعد خارجی نیز این انتخابات پیام های مهمی داشت که باید آنها نیز مورد ارزیابی قرار گیرید.

مردم به خوبی نشان دادند تحریم وفشار های بین الملی مستکبران هیچ تاثیری بر آنها نخواهد داشت وراهی را که خود انتخاب کرده اند به هیچ قیمتی حاضر به عوض کردن آن نیستند.

حمله انتحاری چریک پیر بر علیه ارزش ها

                             حمله انتحاری چریک پیر بر علیه مبانی انقلاب

                                  

                                                Go to fullsize image

تمامی قوانین متداول دنیا روزی به شکل نظریه بوده اند که توسط  نظامات حکوتی به قانون تبدیل شده اند وبرای گره گشایی از مشکلات مردم ورساندن آنها به هدف مطلوبشان در زندگی در دسترس عموم جامعه قرارگرفته اند .

یک نظریه یا متد جدید راه حلی است برای مسائل ورخداد های نوین که پاسخ آنها با روش های رایج قدیمی قابل پیگری نیست.

 دانشمند وفرهیختگان  در مواقعی که جامعه دچار سر گردانی است برای رفع مشکلات وموانع ایجاد شده  دست به نو آوری در شیوه ها میکنندو راه حلی نوین وبکر ارائه مینمایند.

که گذشتگان تا کنون درباره آن سخنی به میان نیاورده اند.پس شاذ بودن یک تئوری ونظریه وعدم ارائه آن توسط شخصیت های دیگر دلیلی بر بی اعتباری ونادرستی ویا سست بودن مبانی آن نیست .

بی اعتباری وغیر کار آمدی یک نظریه در عدم توفیق آن در حل مشکلات است .

اینکه بهزاد نبوی در گفتگو با نشریه دانشجویی متعلق به انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، به صراحت مهمترین نظریه سیاسی امام خمینی(ره) را زیر سوال برده ودرباره ولایت مطلقه فقیه می گوید:

((در قانون اساسی چیزی به نام حکم حکومتی نداریم. ما نظرات فقهی امام(ره) و آیت الله منتظری را که نمی توانیم مبنای اداره کشور قرار دهیم. ما باید قانون اساسی را مبنا قرار دهیم. در قانون اساسی حکم حکومتی نداریم. بله! در کتاب ولایت فقیه امام ممکن است نوشته باشد: «حدود اختیارات ولایت فقیه،حدود اختیارات الله است». خوب! این حدود اختیارات در اصل 110 قانون اساسی ما تعریف شده است.))

 ناخواسته- یا خدا میداند - خواسته خود را گرفتار کج فهمی از مبانی انقلاب اسلامی ایران کرده است .(البته این چیزجدیدی از ایشان وهمفکرانشان نیست)

نظریه ولایت فقیه توانسته سی سال کشور را رو پای خود نگه دارد واز تمامی آفات وبلایایی که از سوی ایشان وهمپالگی هایشان هر روز بر سر این کشور وارد امده  حفظ ومحافظت نماید.

واین بر هیچ کس پوشیده نیست که این اشخاص وهمفکرانشان از چه ناراحتند .

از شاذ بودن یک نظریه ناراحت نیستند بلکه از این ناراحتند که نمی توانند به مطامع خود با وجود چنین جایگاه رفیعی در کشور که سکان دار هدایت جامعه بسوی صلاح ورستگاری است جامعه عمل بپوشانند .

الزامات حضور حداكثري مردم در پاي صندوق راي

الزامات حضور حداكثري مردم در پاي صندوق راي

با نگاهي اجمالي به بيست ونه سال گذشته در خواهيم يافت مردم شريف ايران در همه عرصه هاي كه نظام به وجودشان نيازداشته حضوري فعال به نمايش گذاشته وخود بصورت خودش وانقلابي به صحنه حمايت از دستاوردهاي آن آمده و در جهت حفظ وحراست از نظامي كه با رشادت ها ومجاهدات هايشان بوجود آمده لحظه اي كوتاهي نكرده اند .

مردم بخوبي نشان داده اند وظيفه شناسند ومي دانند چگونه رفتارفردي واجتماعي خودرا با شرايط زماني ومكاني منطبق نمايند تا به انقلاب آسيب وارد نيايد.

در همه نظام هاي مردمي دنيا مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خود اصلي است اساسي وزير بنايي براي دوام وبقاومقبوليت وگاهاً مشروعيت حكومت ها.

ميزان حضور آگاهانه مردم در تعيين سرنوشت خود وانتخاب مسير حركت مهر تاييدي بر  حركت مسولين وسكان دارن جامعه.      

پس هرچه حكومت از پشتوانه مردمي بهرهمند باشد بدان اندازه داري ثبات وقدرت وامينت چه در بعد داخلي وچه در بعد خارجي است.

  سياستمداران وصاحبان قدرت همواره كوشيده اند تا برنامه هاي خودرا با پشتوانه اي از حمايت ها ي مردمي نشان دهند  به صحنه عمل بياورندوبه آن جامه عمل بپوشانند.

از اين روست كه مسولين وصاحبان حكومت ها همواره مي كوشند تا زمينه حضور حداكثري مردم رادر تعيين سرنوشت خود فراهم آورند.

بابررسي نحوي رفتار مردم درنوع مشاركتي كه در  تعيين سر نوشت شان از خود نشان ميدهند و در انتخابات تبلور پيدا ميكند بخوبي بدست مي آيد كه حضور مردم داراي الزاماتي است كه بايدمورد توجه  ويژه قرار بگيريد.

رفتار انتخاباتي مردم در طي بيست ونه سال گذشته مؤيد اين امربوده كه يك شعور سياسي نهفته در جامعه هميشه آنها را به سمت سوي هدايت نموده كه ازچشم تحليل گران پوشيده مانده است وكمتر متاثر از عوامل كاذب تاثير گذار(تبليغات،كارت پستال، فيلم هاي تبليغاتي،طتميع و.........) در جوامع ديگر بوده است.

رفتار انتخاباتي وحضور مردم در تعيين سرنوشت خويش درايران اسلامي را بايد با مؤلفه هاي جديدي ازگزاره هاي جامعه شناسي مورد بررسي قرار دادتا به يك نتيجه تازه در گزاره هاي  جامعه شناسانه  رسيدوآنگاه بايك آسيب شناسي دقيق نقاط ضعف آنرا به قوت تبديل نمودوراهي براي جامعه اي پويا وسر زند ه ترسيم نمود كه درآن  مردمش نقش برجسته خودشان را آنگونه كه هست بصورت ملموس احساس نمايند

مؤلفه هاي آسيب شناسي نحوي رفتارمردم رادرنوع مشاركت شان جهت تعيين سرنوشت جامعه رامي توان به دو مؤلفه كلي تقسيم نمود:                                                                                                                                                                                   

1- مؤلفه انتخاب شوندگان   2- مؤلفه انتخاب كنندگان

 

 

بعنوان مهم ترین مؤلفه كاركردهاوشرايط انتخاب شوندگان رامورد ارزيابي قرار مي دهيم  .

1-با توجه به اينكه جامعه ازمجموع افكارمختلفي  تشكيل يافته كه حول نقطه واحدي بنام قانون اساسي به اشتراك مي رسند وآنرا فصل الخطاب مراودات اجتماعي وفرهنگي و...... خود مي دانند پس بايد شرايطي بوجود آيد تا همه صاحبان سلايق وافكار مختلف معتقدوملتزم به قانون اساسي بتواند كانديد انتخابات گردند واين امكان به انتخاب كنندگان داده شود تا از بين سلايق مختلف معتقد به نظامي كه خود روزي براي به بار نشستنش آن تلاشها ومجاهدت ها نموده اند يكي را كه خود مي پسندد انتخاب كند.

2- مسؤليت در نظام اسلامي يك امانت ويك فريضه شرعي است براي خدمت به بندگان خدا،نه يك موقعيت جهت رسيدن به قدرت وثروت .

در اين راه كساني كه توانايي انجام واداءتكليف را ندارند نبايد پابه  عرصه انتخابات بگذارند وبا شعارهايي  فريبنده وخارج از توانشان با عوام فريبي راي مردم را اخذ نمايند.

3- انتخاب شوندگان  خود را در مقابل آنچه كه براي آن انتخاب شده است  پاسخگو بداند .

4-همواره انتخاب شوندگان بايد بدانند استمرار وظيفه محول شده بدان ها منوط به انجام شايسته ودقيق تكاليفي است كه به عهد گرفته اندو هر زمان كه نتوانستند اين بار امانت را بدوش بكشند صادقانه بايد استعفا دهندويا طي يك فرايندي  مكانيزمي تهيه گردد تا اين مسوليت به عهد شخص ديگر قرار بگيرد واين نباشد به صرف اخذ راي به فردي ورفتن به كانون تصميم گيري اورا مورد باز خواست قرار داد.

 

 

                         لقمه حرام

 

 

خداوند متعال به اينكه مومنان از لقمه حلال و پاكيزه استفاده كنند توجه خاصي مبذول فرموده است و در آيات متعدد قرآن عظيم به مومنان سفارش فرموده اند كه از لقمه هاي پاكيزه استفاده كنند .

مثلا" در آيه 57 سوره بقره آمده است : از نعمتهاي پاكيزه اي كه به شما روزي داده ايم بخوريد . يا در آيه 172 همين سوره آمده است : اي مومنان : از نعمتهاي پاكيزه اي كه به شما روزي داده ايم بخوريد و يا در آيه 160 سوره اعراف فرموده اند : و به آنها گفتيم : از روزيهاي پاكيزه اي كه به شما داده ايم بخوريد همچنين در آيه 81 سوره طه چنين آمده است : از روزي هاي پاكيزه اي كه به شما داده ايم بخوريد و

با توجه به موارد فوق يكي ديگر از اموري كه مي تواند موجب سالمسازي جوانان شود ، لقمه حلال است . اسلام به والدين سفارش كرده است كه كسب و كار خويش را پاك گردانند و از كسب حرام و حتي آلوده به حرام و مشتبه هم بپرهيزند اين امر موجب مي شود كه فرزندان آنها با لقمه هاي پاك و حلال پرورش يابند و به همين جهت نيكوكار و پاك شوند .

از طرف ديگر اثرات لقمه هاي حرام نيز مخرب و خانمانسوز است . وقتي پدر يا مادري به حلال بودن لقمه اي كه تهيه مي كنند توجه نكنند و هر لقمه اي را از هر راهي در سفره خود و فزندانشان بگذارند ، آتش آن دامنگير همه افراد خانواده و خصوصا" نسل آنها مي شود . فرزنداني كه با لقمه هاي حرام پرورش يابند ديگر رعايت حرمت و تقوا را نخواهند كرد و اصولا" لقمه حرام ، زمينه هاي كارهاي نيكو را در وجود آنان از بين خواهند برد . شهيد دستغيب در آثار خود به اين نكته اشاره جالبي كرده است : سالها قبل فرزند يكي از علما با سوزن مشك آب سقاي آب فروشي را سوراخ كرد . با اعتراض سقا ، آن عالم رباني به فكر فرو رفت كه من كه در تهيه لقمه حلال دقت لازم را داشته ام ، چرا فرزندم مرتكب چنين عملي شده است . او از همسرش علت را جويا شد كه آيا شما در اين باره نظري داريد يا كاري كرده ايد و همسر ايشان مي گويد : وقتي من به اين پسر باردار بودم ميوه فروش دوره گردي انار مي فروخت . من دلم خيلي انار مي خواست اما به دليل اينكه پولي براي خريد نداشتم سوزني در يك انار فرو كردم و آن را مكيدم !

آن عالم مي گويد : اين كار فرزندمان نتيجه همان عمل شماست .

در همين دوران خودمان شاهد بوده و هستيم كه فرزندان بعضي از انسانهاي خوب منحرف شده اند . كساني كه چه بسا موعظه هاي آنها هزاران نفر را هدايت كرده است اما غفلت آنها از لقمه هاي آلوده اي كه بر سر سفره هاي آنان مي آمد و توسط فرزندانشان خورده مي شد اسباب انحراف و دين ستيزي را در خانواده هاي آن بزرگان فراهم ساخت . بوده اند فرزندان كساني كه ، به كمونيسم و التقاط و نفاق و حتي مبارزه با نظام اسلامي را در پيش گرفتند و البته به عواقب كار خويش نيز گرفتار شدند .

از سوي ديگر ، خوردن لقمه حرام ، درهاي اجابت دعا را بر روي انسان مي بندد و رابطه انسان با ملكوت را قطع مي كند . حضرت علي (ع) در دعاي كميل از خداوند مي خواهد كه : خداوندا ! گناهاني را بر ما ببخش و بيامرز كه موجب حبس دعا در سينه ما مي شود !

همچنين لقمه حرام گوش انسان حرامخوار را بر حق شنوي و اطاعت از راه حق مي بندد .

در واقعه عاشورا ، حضرت امام حسين عليه السلام چندين بار با لشكريان يزيد صحبت كرد . خود را معرفي كرد و حسب و نسب خويش و پدر و مادر و نسبت آنها با پيامبر را بر ايشان روشن ساخت . حتي از همه راه هاي منطقي و احساسي براي روشن ساختن حقايق براي آنها استفاده كرد اما اثري نداشت

امام سرانجام در پاسخ دخترش كه عرضه داشت : پدر ! مگر شما خودتان را معرفي نكرديد و حقليق را برايشان بيان نكرديد فرمود : اينها آنقدر از مال حرام خورده اند كه قلبها و دلهايشان را قساوت فراگرفته است . شكم اينها از حرام پر شده است به همين جهت قابل هدايت نيستند !

وقتي كسي بتواند منبع كسب و درآمد خويش را پاك نمايد و حقوقي كه بر اموال او واجب شده است را بپردازد و لقمه حلال و پاك بر سفره خانواده خود بگذارد در زندگي او نورانيتي پديدار مي شود كه سراسر وجود خانواده را فراخواهد گرفت و تربيت يافتگان چنين خانواده اي به دليل آنكه گوشت و پوست و خون آنها از حلال درست شده است نوعا" انسانهاي پاك و حلال خور و معنوي خواهند شد . متاسفانه بي توجهي به كسب حلال ، سراسر زندگي بسياري از افراد را آلوده ساخته است . كم فروشي ها ، گران فروشي ها ، غش در معاملات ، كم كاري ها ، حق كشي ها ، ندادن حقوق واجب نظير خمس و زكات و همه مويد اين مطلب است كه متاسفانه بي توجهي به لقمه حلال در زندگي بسياري از ما جاري است و همين عامل موجب انحراف جوانان و زمينه ساز مشكلات فردي و اجتماعي در جامعه است . مي گويند روزي بحلول از كوچه هاي بغداد مي گذشت . هارون با خدم و حشم خود به او رسيد  . به اطرافيان خويش گفت با او مطايبه اي ( شوخي) كنيم . سپس رو به بحلول كرد و گفت : شيخ ! ما را نصيحتي كن ! بحلول گفت : آيا غذا خوردن بلدي ؟!

هارون گفت : معلوم است بحلول گفت : بگو چگونه بايد غذا خورد ؟!

هارون گفت : دستها را مي شوييم ، سر سفره با ادب مي نشينيم ، از غذاي جلو خويش استفاده مي كنيم ، لقمه هاي كوچك را برمي داريم ، بسم الله مي گوييم و بحلول گفت : كسي كه آداب غذا خوردن را نمي داند چگونه بر مسلمانان حكومت مي راند ؟!

هارون گفت : تو بگو كه آداب غذا خوردن چيست ؟!

بحلول گفت : اي خليفه بدان كه اصل آداب غذا خوردن ، خوردن لقمه حلال است ! اگر لقمه ات حرام باشد همه آن كارهايي را هم كه گفتي اگر انجام دهي فايده اي ندارد !

هارون و اطرافيان از اين جواب نغز بحلول عارف انديشمندي كه بنا به سفارش ائمه و مصلحت خود را به جنون زده بود متحير شدند و متفكرانه از كنار او گذشتند .

 

 

             امپراتوري اقتصادي به تهاجم نظامي نياز دارد

نگاهي به راهبردهاي اقتصادي ايالات متحده در سده بيست و يكم كاهش شكاف اقتصادي آمريكا با ساير رهروان اقتصاد جهاني به زيان طرح ديكتاتوري اين كشور خواهد بود

آمريكا براي تسلط بر سرنوشت اقتصادي جهان، امپراتوري نفتي را در حمله به عراق پيگيري مي‌كند. آمريكا بهانه‌ها، دلايل، اهداف و انگيزه‌هاي متعددي را براي حضور مستقيم در منطقه خاورميانه به ويژه منطقه خليج‌فارس و عراق دارد. بازتاب و انعكاس اين حضور در ميان كشورها و ملت‌هاي دوست و دشمن واشنگتن، از تنوع و شدت و ضعف‌هايي در عرصه موافقت و مخالفت برخوردار است. همچنين تحليلگران و كارشناسان از مباني و علل و انگيزه اين حضور و يكه‌تازي آمريكا در ديكته كردن خواست‌هاي يكجانبه خود، نشان مي‌دهد كه علت اين حضور را بايد فراتر ديد و علت اصلي و عمده آن «اقتصادي» است كه كمتر مورد كنكاش و تحليل عميق قرار گرفته است. فرضيه نگارنده بر اين است كه حضور صريح و مستقيم آمريكا در منطقه خاورميانه و عراق از مباني تاريخي و اقتصادي برخوردار است و به هيچ وجه تحت‌تأثير عوامل كوتاه مدت نيست، بلكه آمريكا در كوتاه مدت فقط بهانه‌تراشي مي‌كند تا حضور خود را در منطقه نزد افكار عمومي توجيه نمايد. هدف اقتصادي اين حضور را نيز مي‌توان در ايجاد فرآيندي براي تحكيم و پايداري سلطه اقتصادي آمريكا در دنيا خلاصه كرد. واشنگتن كه بعد از جنگ دوم با طرح مارشال و ارائه كمك‌هاي اقتصادي، مي‌خواست روند حركت و رشد اقتصادي دنيا را در اختيار بگيرد و هميشه قدرت برتر اقتصادي دنيا باشد در قرن 21 اين استراتژي را در معرض تهديد جدي مشاهده كرد. شكل‌گيري اتحاديه اروپايي و رواج پول واحد اروپايي «يورو» اولين علامت جدي بود كه كاخ سفيد را هشيار كرد كه بايد فكر قدرت برتر اقتصادي را به تدريج از ذهن دولتمردان آمريكايي بيرون كند. پيدايش اتحاديه اقتصادي اپك و آسه آن در شرق آسيا، خيزش آهسته اقتصاد چين و پايان خواب زمستاني اژدهاي اقتصادي روسيه از هشدارهاي جدي براي تأسيس اقتصاد جهاني چند قطبي بود كه آمريكا به هيچ وجه آن را نمي‌پذيرد. راهبرد اقتصادي واشنگتن در سطح جهاني حفظ برتري مطلق اقتصادي آمريكاست. اين راهبرد بر اين اصل استوار است كه شكاف توان اقتصادي آمريكا با ساير رهروان كاروان اقتصاد جهاني به طور مشخص حفظ شود. كاهش در اين شكاف به زبان طرح ديكتاتوري اقتصادي آمريكا خواهد بود، اما روند و فرآيند پيشرفت اقتصادي كشورهاي غيرآمريكايي باعث شد سهم آمريكا از توليد ناخالص جهاني از 38 درصد در اواسط قرن بيستم، به كمتر از 18 درصد در اوايل قرن 21 كاهش يابد. همگرايي اقتصادي ميان اروپا، روسيه و آسه آن كافي است كه رتبه اول اقتصادي آمريكا را به رتبه دوم و با فاصله زياد برساند و اين همان افول اقتصادي آمريكا خواهد بود. واشنگتن تلاش مي‌كند كه ابتدا با رويكرد نظاميگري اين افول اقتصادي را جبران كند و با فراهم‌سازي بستر مناسب، در ابتدا كشور عراق را انتخاب كرده است. اين انتخاب از آن روست كه افكار عمومي جهاني و مسلمانان با رژيم صدام حسين موافقتي نداشته است. اما بايد دانست عراق فقط يك مرحله است و در فرآيند طرح امپراتوري اقتصادي آمريكا، گام آغازين محسوب مي‌گردد و به هيچ وجه هدف غايي و مقصد آخر نيست. آمريكا كه خود از بنيانگذاران سازمان تجارت جهاني (W.T.O) و مدعي است كه با تكيه بر آزادسازي بازارهاي نيروي كار، سرمايه و پول و اصول شفاف و رقابت مي‌توان به اقتصاد سالم دست يافت، امروزه به اين نتيجه رسيده است كه اين فرآيند به هيچ وجه مطالع اقتصادي آمريكا را تأمين نمي‌كند و در آينده نزديك از ابرقدرتي اقتصادي آمريكا خواهد كاست. واشنگتن براي جلوگيري از فروپاشي اقتصادي خود تلاش مي‌كند از طريق راهبردي تاريخي اما با تاكتيكي نوين، بازار انرژي و نفت را به احاطه خود درآورد. اينجاست كه اهميت نفت براي اقتصادهاي غربي مشخص مي‌شود. آمريكا مي‌داند كه با كنترل بازار نفت و انرژي از يك طرف و كنترل بازار مصرف در كشورهاي خاورميانه و شرق آسيا از سوي ديگر است كه مي‌توان مسير پيشرفت‌هاي اقتصادي كشورهاي ديگر را محدود كرد. نقطه عطف اين راهبرد تسلط بر بازار نفت و انرژي منطقه خاورميانه و همچنين بازار مصرف اين كشورها (مثل بازار تسليحات، كالا و خدمات) است. منطقه خاورميانه از نظر جغرافياي سياسي و ذخاير سرشار نفت و گاز براي آمريكا اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. در منطقه‌اي كه خليج‌فارس در آن واقع شده است، سرنوشت رشد اقتصادي جهاني را تعيين مي‌كند. هر كشوري كه در اين منطقه حضور مستقيم پيدا كند «فرصت‌ها» و «تهديدهاي» اقتصادي دنيا را در كنترل خواهد داشت. وجود بخش عمده‌اي از ذخاير نفت و گاز جهان در اين مناطق سبب شده است كه نبض اقتصادي كشورهاي صنعتي و شركت‌هاي چندمليتي عظيم در همين سرزمين بتپد. عراق اين طلاي سياه را به مقدار فراوان در اختيار دارد. اين كشور حدود 5/12 ميليارد متر مكعب بشكه نفت ذخيره دارد كه تنها ذخاير نفت عربستان سعودي از آن بيشتر است. بنابراين هر كشوري كه بتواند نفت عراق را به دست گيرد و بر آن تسلط پيدا كند خواهد توانست بر بازار نفت تأثير بسيار بگذارد و از اين طريق خواست خود را بر سرنوشت رشد و توسعه اقتصادي كشورهاي دنيا به ويژه كشورهاي صنعتي تحميل كند. آمريكا كه با تأسيس بانك جهاني پول و صندوق بين‌المللي پول توانسته است سرنوشت اقتصادي و سياسي كشورهاي جهان سوم را به كنترل خود درآورد، تلاش مي‌كند سرنوشت اقتصادي و سياسي كشورهاي صنعتي و توسعه يافته را نيز در كنترل بگيرد. براي تحقق چنين هدفي است كه واشنگتن مي‌كوشد بر منابع انرژي و نفت و گاز خاورميانه به ويژه عراق و عربستان سعودي تسلط كامل داشته باشد و حتي به تسلط نسبي قبلي نير راضي نيست. اينجاست كه علت اصلي عدم همراهي آمريكا در مسأله بحران عراق با كشورهاي اروپايي و متحدان قبلي خودش قابل تحليل و ارزيابي است. حاكميت آمريكا بر عراق و مرحله اول منافع اقتصادي و نفتي روسيه را به شدت تهديد خواهد كرد. روسيه قراردادهاي نفتي مهمي با عراق دارد كه مدت آن 23 سال بعد را نيز شامل خواهد شد. بسياري از كارشناسان و متخصصان جهاني معتقدند كه حمله آمريكا به عراق بي‌ثباتي منطقه و بي‌ثباتي اقتصادي و به دنبال آن بحران جهاني را در برخواهد داشت. هم اكنون كمپاني‌هاي نفتي آمريكا در حال اجراي نخستين مراحل عمليات فني و اقتصادي در مناطق نفتي عراق هستند. وزير نفت سابق عربستان مي‌گويد: «هدف آمريكا از حمله به عراق تسلط بر ذخاير نفتي اين كشور است بعد از آن نيز درصدد تسلط بر نفت عربستان خواهد بود.» آمريكا همچنين از موفقيت سازمان اوپك در مديريت عرضه نفت در بازار جهاني خسته شده است و تلاش مي‌كند با به دست گرفتن اختيار منابع نفتي عراق سيطره اوپك و كشورهاي عضو آن را بر بازار جهاني نفت پايان دهد. قابل ذكر است كه آمريكا حدود 60 درصد نفت مورد نياز خود را وارد مي‌كند و با توجه به پايان‌پذير بودن منابع نفت خام، واشنگتن درصدد است با تسلط بر منابع نفتي منطقه، فاصله اقتدار اقتصادي خود را با كشورهاي توسعه ‌يافته بيشتر كند و به كشورهاي با «رتبه عالي» در توسعه يافتگي خود با ديگران را از حالت نسبي به حالت مطلق تبديل كند تا در عرصه رقابت‌هاي اقتصادي به «مصونيت مطلق» برسد. تسلط بر منابع نفتي خاورميانه مي‌تواند اين هدف واشنگتن را تقويت كند و تحقق بخشد. اما بايد دانست كه اين تئوري نه قابل پياده شدن است و نه شرايط اجازه مي‌دهد كه آمريكا اين راهبرد را تحقق بخشد. مخالفت اروپا با يكجانبه‌گرايي آمريكا يكي از اين نشانه‌هاست. چين و ژاپن نيز از اين حيله واشنگتن آگاه هستند و روسيه نيز مدتهاست با اين حيله‌ها و توطئه‌ها دست و پنجه نرم مي‌كنند. با اين تحليل است كه مي‌توان فهميد چرا آمريكايي‌ها درصدد بودند تحت هر شرايطي و علي‌رغم همه مخالفت‌ها به عراق حمله كنند و چرا اينك برآنند تا يك ژنرال آمريكايي را به عنوان حاكم نظامي عراق تعيين كنند. اما آمريكاييان بدانند كه اين نيز يك واقعيت است: «در دنيا در هيچ بخشي اعم از سياسي، نظامي، اقتصادي، مصونيت مطلق وجود ندارد و مصونيت مطلق اقتصادي به معني عدم مصونيت است.»

نسل سوم /مفهوم نقد

نسل سوم /مفهوم نقد

نقد و انتقاد, به معناى جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره, جدا كردن كاه از گندم, به گزينى, خرده گيرى و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاى يك اثر, به كار رفته است.8 سنجش و ارزيابى و بررسى همراه با عدل و انصاف در پديده هاى اجتماعى و نگرش دوسويه به رفتارها و عملكردها و ديدن درد و ارائه درمان, از مقوّمات مفهوم (نقد) است.

هدف از نقد, پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست, بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآورى رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه, مى تواند راه را بر پويايى و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوى آفرينش گرى و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود.

از اين روى, وجهه ديگران را خراب كردن و دامن زدن به بدبينيها و پديدآوردن جوّ بدبينى را نمى توان و نبايد با نقد و انتقاد يكى دانست; زيرا عيب گرفتن آسان است, ولى بيان عيب به گونه اى و زبانى كه به اصلاح صاحب عيب بينجامد, كارى است بزرگ و دشوار. و چه زيبا گفته است خواجه عبدالله انصارى:

(عيب از يار بيندازند; اما يار را به عيب نيندازند.)9

شهيد مطهرى در تفسير و تعريف نقد مى نويسد:

(قوه نقادى و انتقاد كردن, به معناى عيب گرفتن نيست, معناى انتقاد, يك شىء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن, سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….)10

در روزگار گذشته كه دادوستد مردم, با نقره سكه زده شده انجام مى گرفت, كسانى بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مى زدند و با پولهاى نقره مى آميختند. در كنار اينان افراد خبره و كارشناسى به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند كه سكّه شناس بودند و سكه هاى طلايى و يا نقره اى خالص را از ناخالص, جدا مى كردند.11

اين واژه درباره كسى كه افكار و عملكرد افراد را مى شكافد و نقطه هاى كمال را از نقطه هاى ضعف, باز مى شناسد نيز, به كار رفت. در آموزشهاى حضرت مسيح(ع) چنين آمده است:

(خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذوا الباطل من اهل الحق كونوا نقّاد الكلام فكم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب الله كما زخرف الدرهم من نحاس بالفضة المموّهة, النظر الى ذلك سواء والبصراء خبراء.)12

حق و حقيقت را هر كجا و از هر كس يافتيد, بپذيريد, گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود, نپذيريد. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهيد; زيرا چه بسا گمراهى به وسيله آيه اى از كتاب خدا آراسته شده باشد, مانند آميختن درهمى از مس با نقره و انسان را بفريبد و به اشتباه افكند; از اين روى, در نگاه نخست, درهمِ خالص و ناخالص, يكى مى نمايد و كارشناسان تيزهوش مى توانند سره از ناسره آن را بازشناسند.

در اين سخن, به مفهوم نقد و انتقاد و جايگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بايستگى آن, به روشنى بيان گرديده است.

بى گمان, نقد به عنوان عاملى اصلاحى و پيش برنده و بالنده, به برنامه ريزان, سياستگزاران و مديران و مجريان, مجال بازنگرى, همه سونگرى و واقعيت نگرى همراه با در نظر گرفتن افكار عمومى را مى بخشد و جلوى بسيارى از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مى گيرد و در نتيجه, طرحها را در راستاى سودهى و بهره مندى بهتر و بيش ترى قرار مى دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ريخت وپاشهاى حاشيه اى و جانبى نيز جلوگيرى مى كند.

بنابراين, در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگى وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمى توان ترديد كرد, لكن اين نيمى از كار است, نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است, مسأله (نقدپذيرى) و به كار بستن نقد ناقدان است.

اسلام میانه همان اسلام ناب محمدی(ص) است می خواهید تبلیغ کنید بسم الله!

جناب اقای خاتمی!

اسلام میانه همان اسلام ناب محمدی (ص)است می خواهید تبلیغ کنید بسم الله!

جناب آقاي خاتمي

اسلام از سراغاز شکلی گیری خود با طرح مباحث انسان دوستانه وسعادت بخش برای همه توده های بشری راهی نو برای آزادی از یوغ استکبار واستعمار به ارمغان اورده و تنها دینی است که نقصان ندارد ویگانه نسخه شفا بخش ملت های ستم دیده واعتلا دهنده جوامع بشری بسوی سعادت وپیشرفت همه جانبه است.

اسلام دین رحمت است وصلح وصفا واین اسلام است که بزرگ ترین درس اخلاق ومدارا را به دیگر ملل دنیا صادر نموده وآنهارا برای خلاصی از تعصبات کور نژادی وقومی و.... پای درس پیامبر اسلام نشانده است.

اسلام دینی است برای تمام شئون زندگی بشری و ارائه دهنده راهکارهای عملی برای  برپایی جامعه ای نوین وپیشرفته منطبق با نیاز های واقعی بشربرای رسید به سرمنزل مقصود که همان جامعه توحیدی است.جامعه ای که درآن انسان بتواند چنان زندگی کندکه برای آن خلق شده است.

اسلام به ذاته نه دارای عیبی است ونه نقص و آموزه ها و  احكام  اجتماعی اسلام از صلابتي  بر خوردارند كه هيچ انديشه اي را توان نقد وزير سوال بردنشان را ندارد.وآنچه همیشه وهمه جا ودر همه زمانه ها بوده وهست سوء برداشت هاواعمالي است كه از دين شده وآنرابه حساب دین گذاشته اند در صورتی که دین مبین اسلام از چنان پیشتوانه عملی برای ایجاد یک زندکی پیشرفته بشری برخوردار است که تمامی مکاتب هرگز نمي توانند چنين جا معه اي را براي زندگي پيروانشان تدارك ببيند.

اسلام تنها يك اسلام است وداراي يك قرائت وآن اسلام ناب محمدي(ص) است  وديگر قرائت ها حب وبغضي است ناشي از سوء برداشت ها از اسلام

اسلام ميانه اسلام التقاطي است ونه تنها نياز هاي جامعه امروز انسان مسلمان را برآورده نمي كند بلكه اورادر چنبره استعمار نوين استثمار ميكند.

اسلام ميانه اسلام ناب امريكاي است كه پيروانش را بنده غرب ميكند.

جناب آقاي خاتمي

بيايد يك براي هميشه تفسيرخود را از دين  براي مردم توضيح دهيد واز اين كلي گويي خود ومردم را رها كنيد.

بگوييد مختصات اين اسلام  ميانه با اسلام ناب محمدي (ص) كه حضرت امام (ره) فرمودندچيست؟

ونيز بگوييد اين اسلامي  كه غرب شمارا نماينده آن مي داندچيست؟

جناب آقاي خاتمي

مسئوليت  در دستگاه اسلام موهبتي است الهي كه هيچكس را لايق چنين موهبيتي نيست مگر آنكه لياقت آنرا پيدا كندو فضل الهي شامل او گردد.

اگر شما چند صباحي اين توفيق نصيب حالتان شداين را از مواهب الهي بدانيد واگر خدمتي كردهايد شاكر خداوند باشيدوگرنه خدا ناكرده اشتباهي نمودهايد به درگاه خداوند توبه كنيدوصادقانه با مردم نجيب ومسلمان ايران درميان بگذاريد كه آنها خواهند بخشيد.

وديگر اينقدر برسر اين ملت منت نگذاريد كه من ديگر نخواهم آمدوكار اجرايي نخواهم كرد شايد ديگرمردم شما به عنوان خادم خود انتخاب نكنندو  اطميان نكنند تا اين بار اين امانت را به شما بسپارند

جناب آقاي خاتمي

كف زدن هاي دشمنان اسلام شما را مغرور نكندببيند چه ميگويد كه آنها را بر آن داشته تا از شما حمايت كنند  اما  در گوشه گوشه دنيا هرجا نداي از اسلام خواهي وظلم ستيزي باشد آنرا در نطفه خفه كنند.

 

نسل سوم /پيش از انكه قلبت را بدزدند

پيش از انكه قلبت را بدزدند
 
                                             Go to fullsize image
             
 
قلبت كتيبه ي باستاني است از هزاره اي دور. سنگ نبشه اي كه حروفي نا خوانا را بر آن حكاكي كرده اند الفباي قومي نا شناخته اي را شايد. وتو آن كوهي كه نمي تواني واژه هايي را كه بر سينه ات كنده اند ، بخواني.
قرن ها پشت قرن مي گذرد وغبارها روي غبار مي نشيند وتو هنوز منتظري تا ، كسي بيايد وخاك روي اين كتيبه را بروبد . كسي كه رمز الفباهاي مخصوص را بلد است ، كسي كه مي تواند از شگل هاي درهم و برهم واژه كشف كند واز واژه هاي بي معنا منشورو فرمان و قانون به در بكشد .
گش.دن رمز ها ، رنج است وكسي براي رمز گشايي اين كتيبه ي مهجور رنج نخواهد برد . كسي براي خواندن اين حروف نا مفهوم ، ثانيه ها يش را هدر نخواهد داد . كسي سراغ اين لوح دشوار نخواهد آمد . اما چرا ،هميشه كساني هستند ، دزدان الواح باستاني و سارقان عتيقه هاي قيمتي . كتيبه ي قلبت را مي دزدند بي آنكه بتوانندحرفي از آن را بخوانند . كتيبه ي قلبت را مي دزدند زيرا شيطان خريداراست . او سهامدار موزه ي آتش است . و آرزويش آن است كه لوح قلبت را بر ديوار جهنم بياويزد .
پيش از آنكه قلبت را بدزدند، پيش از آنكه دلت را به سرقت ببرند كاري بكن . آن قلم تراش نازك ايمان را بردار ، كه بايد هر شب و هرروز ، كه بايد هرروزو هر شب بروي و بزدايي و بكاوي . شايد روزي معناي اين حروف را بفهمي ، حروفي  را كه به رمز و به راز بر سينه ات نگاشته اند  و قدر زندگي هر كس به قدر رنجي ست كه در كندوكاو و دركشف اين لوح مي برد .
زيرا كه اين لوح ، همان لوح محفوظ است ، همان كتيبه ي مقدسي كه خداوند تمام راز هايش را بر آن نوشته است .

ما همسايه ي خدا بوديم
 
                                           Go to fullsize image
 
 
 
شايد مرا ديگر نشناسي ، شايد مرا به ياد نياوري . اما من تورا خوب مي شناسم . ما هم همسايه هاي شما بوديم و شما همسايه ي ما و همه مان همسايه ي خدا .
يادم مي آيد گاهي وقت ها مي رفتي و زير بال فرشته ها قايم مي شدي . و من همه ي آسمان را دنبالت مي گشتم تو مي خنديدي و من پشت خنده ها پيدايت مي كردم . خوب يادم هست كه آن روزها عاشق آفتاب بودي توي دستت هميشه قاچي از خورشيد بود. نور از لاي انگشت هاي نازكت مي چكيد . راه كه مي رفتي ردي از روشني روي كهكشان مي ماند.
يادت مي آيد ؟ گاهي شيطنت مي كرديم و مي رفتيم سراغ شيطان . تو گلي بهشتي به سمتش پرت مي كردي و او كفرش در مي آمد اما زورش به ما نمي رسيد فقط مي گفت همين كه پايتان به زمين برسد مي دانم چه طور از راه به درتان كنم .
تو شلوغ بودي آرام و قرارنداشتي آسمان را روي سرت مي گذاشتي و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره مي پريدي و صبح كه مي شد در آغوش نور به خواب مي رفتي . اما هميشه خواب زمين را مي ديدي آرزويي روياهاي تورا قلقلك مي داد دلت مي خواست به دنيا بيايي و هميشه اين را به خدا مي گفتي و آنقدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيايت آورد من هم همين كار را كردم بچه هاي ديگر هم . ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد
تو اسم مرا از ياد بردي و من اسم تورا ما ديگر نه همسايه ي هم بوديم نه همسايه ي خدا ما گم شديم و خدا را گم كرديم .
دوست من ! همبازي بهشتي من ! نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده . هنوز آخرين جمله ي خدا توي گوشم زنگ مي زند . از قلب كوچك تو تا من يك راه مستقيم است اگر گم شدي از اين راه بيا .
بلند شو ! از دلت شروع كن .
شايد دوباره همديگر را پيدا كنيم .
 
 
 
 
ابرو ابريشم عشق
 
هزارو يك اسم داري و من از آن همه اسم "لطيف" را دوست تر دارم كه ياد ابروابريشم و عشق مي افتم خوب يادم هست از بهشت كه آمدم تنم از نور بود و پرو بالم از نسيم بس كه لطيف بودم توي مشت دنيا جا نمي شدم اما زمين تيره بود كدر بود سفت بودوسخت . دامنم به سختي اش گرفت و دستم به تيرگي اش آغشته شد و من هرروز قطره قطره تيره تر شدم و ذره ذره سخت تر . من سنگ شدم و سدوديوار . ديگر نور از من نمي گذرد .ديگر آب از من عبور نمي كند . روح در من روان نيست و جان جريان ندارد
حالا تنها يادگاري ام از بهشت و از لطافتش چند قطره اشك است كه گوشه ي دلم پنهانش كرده ام گريه نمي كنم تا تمام نشود مي ترسم بعد از آن از چشمهايم سنگ ريزه ببارد
يا لطيف ! اين رسم دنياست كه اشك سنگريزه شود؟ .و روح سنگ و صخره ؟ اين رسم دنياست كه شيشه ها بشكند ؟ و دل هاي نازك شرحه شرحه شود؟
وقتي تيره ايم وقتي سراپا كدريم به چشم مي آييم و ديده مي شويم اما لطافت هر چيز كه از حد بگذرد نا پديد مي شود
يالطيف ! كاشكي دوباره مشتي تنها مشتي از لطافتت را به من مي بخشيدي تا مي چكيدم و مي وزيدم و نا پديد مي شدم مثل هوا كه ناپديد است مثل خودت كه ناپيدايي ...
يا لطيف ! مشتي تنها مشتي از لطلفتت را به من ببخش ...
 

نسل سوم /مقام اول در تبهکاری/شیطان

 
                    مقام اول در تبهکاری
 
شيطان اولين كسي ست كه .....
شيطان نخستين كسي بود كه بعضي كارهارا مرتكب شد و پيش از او كسي آن كارهارا انجام نداده بود و آن ها از اين قرارند :
-         اولين كسي كه قياس نمود و خود را از آدم برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حاليكه آتش از خاك بر تر است
-         اولين كسي كه در پيشگاه با عظمت الهي تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد
-         اولين كسي كه معصيت و نا فرماني خدا را كرد و آشكارا با خدا مخالفت نمود
-         اولين كسي كه به دروغ گفت : خدا گفته از اين درخت بخوريد، چون درخت جاويد است و اگر كسي از آن بخورد تا ابد زنده مي ماند و با خدا شريك مي شود
-         اولين كسي كه قسم دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت مي كنم
-         اولين كسي كه نماز خواند و يك ركعت آن چهار هزار سال طول كشيد
-         اولين كسي كه منبر رفت و براي ملائكه سخنراني و صحبت نمود
-         اولين كسي كه به خدا مشرك شد
-         اولين كسي كه غنا و آواز خواند، همان زماني كه آدم از درخت نهي شده خورد
-         اولين كسي كه از خوشحالي سرود خواند و آن هنگامي بود كه آدم به زمين آمد
-         اولين كسي كه نوحه خواند و گريست، چون اورا به زمين فرستادند به ياد بهشت . نعمتهاي آن نو حه خواند و گريه كرد
-         اولين كسي كه لواط كردو لواط داد، چون زماني كه به ميان قوم لوط آمد و خود را در اختيار آنها گذاشت تا با او لواط كنند
-         اولين كسي كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم را باآن در آتش اندازند
-         اولين كسي كه دستور ساختن حمام را در زمان سليمان داد تا نظافت كنند
-         اولين كسي كه دستور ساختن شيشه را داد تا حضر سليمان آن را روي خندق بگذارد و بلقيس را آزمايش كند
-         اولين كسي كه با ابو بكر صحبت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند
-         اولين كسي كه خدارا در آسمان ها پرستيد
-         اولين كسي كه عبدت و بندگي او، فرشتگان را به تعجب در آورد !!!
-         اولين كسي كه به خداي خود اعتراض كرد
-         اولين كسي كه شبيه شدن به ديگران را مطرح و مردم را به آن تشويق كرد
-         اولين كسي كه سحرو جادو كرد و آن را به مردم ياد داد
-         اولين كسي كه ساز درست كرد و خود، آن را نواخت
-         اولين كسي كه براي زيبايي  زلف گذاشت
-         اولين كسي كه براي مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد
-         اولين كسي كه براي مست شدن مردم شراب درست كرد
-         اولين كسي كه ساختن آلات لهو ولعب و موسيقي را به قابيل آموخت
-         اولين كسي كه وقتي وارد جهنم مي شود خطبه مي خواند 
-         اولين كسي كه مكرو حيله و خدعه نمود
-         اولين كسي كه نقاشي كرد و چهره كشيد
-         اولين كسي كه آتش حسرتش شعله ور شد
-         اولين كسي كه به ناحق مخالصه و جدال نمود
-         اولين كسي كه خداي متعال به او لعنت فرستاد و از ناراحتي فرياد كشيد
-         اولين كسي كه به خدا كفر ورزيد
-         اولين كسي كه گريه ي دروغي نمود
-         اولين كسي كه عبدت و خلقت خود را ستود
-         اولين كسي كهصورت هاي مجسمه و بت را ساخت
-         اولين كسي كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل اورا لعنت كردند
-         اولين كسي كه از ترس ملائكه فرار و خود را مخفي نمود
-         اولين كسي كه دستور مساحقه داد . امام باقر (ع) فرمود : وقتي خواسته ي ابليس در قوم لوط عملي شد خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت : آيا مردان شما با هم لواط مي كنند؟ در جواب گفتند : آري دستور داد شما نيز با هم مساحقه كنيد .
 
شيطان هم قبولش ندارد
يك گروه از مردم هستند كه حتي شيطان هم آنها را قبول نمي كند و آن ها كساني هستند كه با آبروي مردم بازي مي كنند ممكن است اين بي آبرويي از راه ايجاد بد گماني و بد بيني در ميان مردم باشد ، كه اين صفت نه تنها به طرف مقابل و حيثيت او لطمه وارد مي كند ، بلكه  براي خود او نيز بلايي است بزرگ ، زيرا سبب مي شود او از چشم مردم بيفتد . چنانكه اميرالمومنين مي فرمايند :" كسي كه به مردم گمان بد داشته باشد از همه كس مي ترسد ووحشت دارد "
ممكن است از راه جستجو كردن در كار مردم و به دست آوردن اسرار و افشاي آنها باشد كه آيات زيادي در نهي آن وارد شده است
ممكن است با القاب زشت و ناپسند حيثيت شخص را لكه دار مي كند و آن ها را با لقب هاي زشت تحقير و كوچك نمايد و آبروي مردم را ببرد
ممكن است اشخاص را مورد لعن و عيب جويي قراردهيد و با اين وسيله مردم را بي اختيار كند
امام صادق در اين باره مي فرمايد : كسي كه به منظور عيب جويي و ريختن آبروي مومني سخن بگويد تا اورا از نظر مردم بيندازد ، خداوند اورا از ولايت خودش بيرون كرده ، به سوي ولايت شيطان مي فرستد ، و شيطان هم اورا نمي پذيرد .
 
 
 
عاجز شدن شيطان
امام صادق فرمود : شيطان گفت من از حيله كردن 5 طايفه عاجزم ، غير از اين پنج دسته بقيه ي مردم در اختيار من هستند:
اول : كسي كه در همه ي كارهايش بر خدا توكل كند و به ريسمان الهي چنگ زند
دوم : آن كه شب و روز مشغول ذكر خدا باشد و تسبيح گويد
سوم : شيوه اي كه در همه جا آن چه براي خود مي پسندد براي برادر مومن خود هم همان را بخواهد
چهارم : آن كه وقتي به مصيبت و بلايي برسر آن مي آيد جزع و فزع نكند
پنجم : كسي كه راضي به قسمت و قدر الهي باشد و اندوه روزي نخورد
 
دشمنان شيطان
هنگامي كه حضرت رسول با شيطان ملاقات نمود از او پرسيد : دشمنان تو از امت من چند طايفه هستند ، گفت : 22 طايفه و من از ايشان در رنج به سر مي برم
  1. خود شما : اولين و سر سخت ترين دشمن من هستيد و خواهيد بود حضرت فرمود دليل دشمني تو با من چيست؟ عرض كرد براي آن كه شما شفيع گناه كاران در روز قيامت هستيد و زحمات مرا هدر مي دهيد
  2. عالم عامل : عالمي كه به علم خود عمل مي كند
  3. حامل قرآن : كسي كه قرآن را ياد گرفته و به دستورات آن عمل مي كند
  4. موذن
  5. دوستان فقرا
  6. دوستان ايتام
  7. مهربان
  8. ناصح : كسي كه براي رضاي خدا مردم را نصيحت مي كند
  9. دائم الوضو
  10. بخشنده
  11. خوش اخلاق
  12. قانع
  13. پاك دامنان
  14. آمادگان مرگ : كساني كه آرت را فراموش نمي كنند
  15. همنشين صالحان
  16. فروتنان
  17. جوان عابد : جواني كه عاشق دين است و از بندگي لذت مي برد
  18. كساني كه نفس خود را از حرام بااز داشته اند
  19. كساني كه در غياب برادران مومن خود دعاي خيرشان مي كنند
  20. كساني كه با پدرو مادر خود مهربان باشند وبه آنان احترام گذارند
  21. پادشاه عادلي كه از روي عدالت با مردم رفتار كند و مردم در سايه ي عدل او ودر آسايش باشند
  22. روزه داراني كه مقداري از مال خود را به درماندگان مي بخشند، مانند اين است كه مرا پاره پاره كرده ودر آتش انداخته باشند
  23. سپس عرض كرد يا رسول الله عده اي هستند كه مراقب كردار من هستند اگر يك نفررا زا جاده ي حق دور كنم ومنحرف سازم ، ايشان مي آيند و او را راهنمايي مي كنند و به حق بر مي گردانند
 
 
دوستان شيطان
12 نفر از آدميان دوستان شيطانند
1.امير ستمگر
2.ثروتمند خود خواه
3. كسي كه باك ندارد از كجا به دست مي آورد در كجا صرف مي كند
4. عالمي كه پادشاه ستمگري را بر ظلم و جورش تاييد كند
5. تاجر خائن كه در تجارت خود به مردم خيانت مي كند
6. محتكر كه ارزاق مردم را ارزان مي خرد وبراي گران شدن ذخيره و انبار مي كند
7.زنا كاران اعم از مردو زن
8. ربا خواران كه مال فقيران را به اين وسيله از كفشان بيرون مي آورد
9.افراد بخيل كه در نماز سستي مي كنند و توجهي به آن ندارند
10. كساني كه در ميان مردم سخن چيني مي كنند و آنان را به جان هم مي اندازند
11. كساني كه مست و بي هوش هستند
 
 
 
شيطان پرستان
گوشه اي از جنايت و كارهاي منافي عفت شيطان پرستان را كه از زبان دو دختر انگليسي نقل شده :
دو خواهر نوجوان پرده از روي كار هاي منافي عفت شيطان پرستان مقيم انگليس برداشتند .وشكايت نامه اي را تسليم مقامات قضايي انگليس كردند شكايات آنها از والدين خود و جمعي ديگر از شيطان پرستان بوده به گفته ي آن ها در يك مراسم مذهبي شيطان پرستان به اين دو دختر تجاوز كرده اند اين دو خواهر در زمان وقوع حادثه فقط 5 سال داشتند ايشان در اظهارات خود خطاب به دادگاه عالي جنايي انگليس اعلام كرده اند ، در اين گونه مراسم ، طرف داران اين فرقه بدون لباس به رقص و نوشيدن خون خرگوش مي پردازند
آنان گفتند : شيطان پرستان خرگوش ها را به محل مراسم مي آوردند و آن ها را زنده گردن مي زدند و خون تازه ي آنها را مي نوشيدند
والدين آنها ايشان را مجبور كرده اند خون خرگوش را بنوشند در مواردي هم به جاي خون خرگوش از خون نوزاد استفاده مي شود و سپس اجساد آنها را مي سوزاندند گاهي از آنها خواسته شده در كشتن نوزادان مشاركت كنند
در اين دادگاه 5 شيطان پرست از جمله پدرو مادر ايد دو دختر به 20 فقره جرم  شامل تجاوز جنسي ،لواط ، اغفال و امثال اينها متهم شده اند !!!!
 

«جهاني سازي » و جهان اسلام

 

پيدايش وسايل نوين ارتباطي ، رواج تفكر پست مدرنيسم ، مواجهه بشر با خطرات زيست محيطي فراملي ،‌كمرنگ شدن مرزهاي اقتصادي كشوري و در مجموع بحث جهاني شدن را به بحث روز تبديل كرده است با اين حال هنوز زواياي مختلف جهاني شدن كه قطعاً در آينده روشن خواهد شد ، مشخص شده است و در اين تعامل بحث يكسان سازي در مقابل بحث يكپارچه سازي جهان مطرح شده است . بعضي تصور مي كنند كه جهاني شدن يعني همين شبيه سازي ،‌ يعني جهان به يك شكل واحد درآيد اما بايد اذعان كرد سياست شبيه سازي نه در گذشته جواب داده است و نه الان قادر به جواب دادن خواهد بود . اما نگرش ديگر يكپارچه سازي كه گفت و گوي تمدنها نيز در راستاي آن است جوابگو خواهد بود.

دولت ها قبل از آغاز فرايند جهاني شدن تنها بلندگوي جامعه را در دست داشته و از طريق آن ديدگاههاي خود را بر جامعه فاقد بلند گو تحميل مي كردند اما امروز بايد ديدگاههاي فراخور تمام انسانها و جوامع بشري ابراز دارند كه در اين زمينه جهان بيني و ديدگاههاي اسلامي مبتني بر احوال تمام بشر در تمام جوامع خواهد بود.

پديده جهاني شدن سبب توجه جهاني به اقليتها و قوميت ها ي مختلف در هر گروه و همه جوامع جهان شده است . اين اقليتها و قوميت ها اعم از اقليتهاي مذهبي ، نژادي ، زباني و غيره مورد توجه و همدردي جامعه جهاني اند.

در دنياي امروز سرمايه ، فن آوري ، رسانه هاي جهاني شده بيش از هر عامل ديگر گستره و ميدان فعاليت دولتهاي ملي را تحت تاثير قرار داده است .

رسانه هاي جهاني شدن فرهنگ با توجه به روند فزاينده پيشرفت ، تكنولوژي ارتباطات موضوع «جهاني شدن فرهنگ » جزو مباحث اساسي بشر براي سالهاي آينده باقي خواهد ماند. در چنين شرايطي هيچ يك از كشورهاي موجود در نظام بين المللي قادر نخواهد بود كه بطور مطلق خود را از تاثيرات و پيامدهاي «گلوباليزم » كه دور نگه دارند. افكار و عقايد براحتي در دورترين نقاط دنيا انتشار مي يابند و بر انديشه هاي مقابل تاثير گذارده و از آنها تاثير مي پذيرند. مرزهاي جغرافيايي كاركرد سابق خود را در اين زمينه از دست داده اند. از اين رو شرايط براي شكل گيري فرهنگي جهاني بيش از پيش مهيا شده است .

همچنين اين تصور كه روند جهاني شدن فرهنگ به حاكميت سلطه فرهنگ غربي خواهد انجاميد نيز بيهوده است . البته اين حقيقت قابل انكار نيست كه اين كشورها واسطه بهره مندي از توان اقتصادي و تكنولوژي برتر ، در فرآيند جهاني شدن بازيگراني فعال و مؤثر محسوب مي شوند. اما ذكر اين نكته بنيادين حائز اهميت است كه هر فرهنگي هر اندازه كه شكوه و عظمت داشته باشد نمي تواند فرهنگهاي ديگر را از صحنه هستي پاك كند.

بنابر اين چنين تصوري كه فرهنگي خاص (مثلأ غربي ) بتواند حاكميت مطلق داشته باشد دست نيافتني است تا هنگامي كه آدم ها و مكانها با هم تفاوت دارند و تاريخ و تجربه آنها از هم جداست فرهنگ نيز گوناگون خواهد بود. فرهنگ بيش از آن كه به نظم جهاني وابسته باشد به انسان مربوط است و انسانها با يكديگرتفاوت دارند . بنابر اين چاره اي جز پذيرش چند گونگي فرهنگي نيست .

با همه اينها جهاني سازي به عنوان پديده اي جديد و نو از راه مي رسد و اين پديده نو آثاري بر فرهنگ خواهد گذاشت . انسان نمي تواند اسير يا محصول فرايند فرهنگ خود باشد، زيرا اكنون به گونه اي آسان و بي سابقه از فرهنگهاي ديگر آگاه مي شود و اين معامله اي نوين است .

گفت و گوي ميان فرهنگها كه از جهاني شدن منبعث مي گردد. تمامي جهان را تحت تأثير خود قرار داده است ،‌ زيرا از اين پس انزوا و (تاحدودي) بي توجهي به ديگري امكان پذير نمي باشد. جهاني شدن نشان مي دهد كه چگونه فرهنگ هاي مختلف عناصر خاصي را كه در بادي امر تعلق به هيچ قطبي ندارند بر مي گزينند و به آنها معنا مي بخشند و بدين وسيله آگاهي فرد را از تفاوت او با ديگران شدت مي بخشند.

مسلمانان جهان بايد نقش خود را در شكل گيري مطلوب تر فرآيند جهاني شدن گسترش دهند و با سلطه ي بلامنازع غرب بر جهان ،‌مقابله كنند.

نسل سوم انقلاب /برای مبارز با شیطان مجهز شویم

نسل سوم انقلاب /خود را دربرابر شیطان مجهز کنیم

 

                              

خداوند متعال‌ ،انسان‌ را در برابر اين‌ دشمن‌ قسم‌ خورده‌ وغدّاربه‌وسايل‌ مهمي‌ تجهيز نموده‌ است‌ كه‌ هر كسي‌ از وسايل‌استفاده‌كند،سلامتش‌ از دست‌ ابليس‌ تضمين‌ شده‌ است‌ وابليس‌ ويارانش‌ برآنان‌ تسلطي‌ نخواهند داشت‌.

 اين‌ وسايل‌ بشرح‌ زير مي‌باشند:۱-عقل‌ به‌ عنوان‌ پيامبرباطني‌

۲-فطرت‌ سالم‌ وتوحيدي‌ ،۳- صدوبيست‌ وچهارهزار پيامبرودوازده‌ امام‌(ع‌) ۴-دهها كتاب‌ آسماني‌ از جمله‌ قرآن‌ كريم‌ ۵-هزاران‌عالم‌ ودانشمند موحد ومخلص‌ ودلسوز۶- ميليونها جلد كتاب‌ وهزاران‌سخنراني‌ و هزاران‌ مجلس‌ علم‌ ودانش‌ براي‌ آگاهي‌ انسانها ۷-توبه‌وبازگشت‌ به‌ خدا در هر ساعتي‌ كه‌ بخواهد .

 گويند:وقتي‌ ابليس‌ به‌ زمين‌ آمد،گفت‌ :خدايا!به‌ عزت‌ وجلالت‌سوگند!از آدميان‌ جدا نمي‌شوم‌ تا زماني‌ كه‌ بميرد!

 خداوند سبحان‌  فرمود:به‌ عزت‌ وجلالم‌ سوگند!مانع‌ توبه‌ بنده‌ام‌نمي‌شوم‌ بطوريكه‌  توبه‌ را غرغره‌ كند!-يعني‌ هرزمان‌ بخواهد توبه‌ كندومحدوديتي‌ ندارد-8-دوستي‌ اهل‌ بيت‌(ع‌)كه‌ نجات‌ دهنده‌ قطعي‌است‌ 9-هزاران‌ مسجد وحسينيه‌ ومحل‌ عبادت‌ 10-نماز وروزه‌وصدقه‌ وتلاوت‌ قرآن‌ وذكر وازدواج‌ در جواني‌ ومصاحبت‌ با علماءوگريه‌ از خوف‌ خدا وتوكل‌ برخداوصبر در مشكلات‌ و...اعمالي‌هستندكه‌ در دوري‌ از ابليس‌ مؤثر است‌ .

هرگاه‌ ابليس‌ انسان‌ صالحي‌ را مي‌بيند كه‌ نيرنگهاي‌ او را خنثي‌مي‌كند،ابليس‌ به‌ دست‌ وپا مي‌افتد ومتزلزل‌ مي‌شود وناراحت‌.همچنان‌كه‌ وقتي‌ جواني‌ ازدواج‌ مي‌كند،ابليس‌ به‌ ناله‌ مي‌ افتد و مي‌گويد دينش‌را از من‌ حفظ‌ كرد!ويا امام‌ وپيغمبري‌ كه‌ متولد مي‌شدوياعالمي‌ كه‌ به‌هدايت‌ مردم‌ مشغول‌ مي‌شود براي‌ ابليس‌ هماننديك‌ كابوس‌وحشتناكي‌ است‌.

 گويند كه‌ ابليس‌ چهاربار ناله‌ كرد:اماچهاربار ناله‌اش‌ در زماني‌ بود كه‌ از صف‌ ملائكه‌ رانده‌ شد.زماني‌ كه‌ به‌زمين‌ فرود آمد وزماني‌ كه‌ پيامبراسلام‌ مبعوث‌ شد وزماني‌ كه‌ قرآن‌(سوره‌فاتحه‌)بر پيامبراسلام‌ نازل‌ شد.

 

نسل سوم /علت‌ دشمني‌ ابليس‌ با آدميان‌!

علت‌ دشمني‌ ابليس‌ با آدميان‌!

 

                                                    

 

 ابليس‌ موجودي‌ از جن‌ بود كه‌ هزاران‌ سال‌ قبل‌ از خلقت‌ آدم‌(ع‌)درآسمانها بعنوان‌ ملكي‌ از ملائكه‌ مشغول‌ فرمانبرداري‌ از حضرت‌ حق‌بود.نام‌ او «عزازيل‌»و«حارث‌»بوده‌ است‌.ملائكه‌ خيال‌ مي‌كردند كه‌او هم‌ از جنس‌ آنان‌ است‌ ولي‌ خداوند عليم‌ با علم‌ خود مي‌دانست‌ كه‌ابليس‌ از ملائكه‌ نيست‌.ابليس‌ زيباترين‌ ملك‌ بود و خدارا به‌ گونه‌اي‌ زيباعبادت‌ مي‌كرد كه‌ فقط‌ دوركعت‌ نماز او براي‌ خداوند،چهارهزارسال‌طول‌ كشيد!تا اينكه‌ خداوند آدم‌(ع‌)را آفريد وبراي‌ اهدافي‌ از جمله‌ظاهر شدن‌ چهرة‌ مخفي‌ ابليس‌ وصفات‌ زشت‌ او،دستور داد كه‌ همة‌ملائكه‌ براي‌ آدم‌(ع‌) وبه‌ احترام‌ او سجده‌ كنند.كه‌ اين‌ سجده‌ در حقيقت‌براي‌ خدا وبه‌ احترام‌ آدم‌(ع‌)بود.همة‌ فرشتگان‌ از اين‌ دستور الهي‌اطاعت‌ كردند به‌ غير از ابليس‌!خدا از او پرسيد كه‌ چه‌ انگيزه‌اي‌ باعث‌شد كه‌ از اين‌ دستور سرپيچي‌ نمائي‌؟ابليس‌ جواب‌ داد براي‌ اين‌ سجده‌نكردم‌ كه‌ آدم‌(ع‌)از جنس‌ خاك‌ است‌ ومن‌ از جنس‌ آتش‌!وآتش‌ از خاك‌برتر است‌.ومن‌ بر موجودي‌ كه‌ از من‌ پَست‌تر است‌ سجده‌ نمي‌كنم‌!خدايا!اگر مرا از اين‌ كار عفو نمائي‌،براي‌ تو عبادتي‌ بكنم‌ كه‌ هيچ‌موجودي‌ همچو عبادتي‌ نكرده‌ باشد!خداوند در جواب‌ فرمود كه‌ من‌دوست‌ دارم‌ آنطور كه‌ خود مي‌خواهم‌ عبادت‌ شوم‌!وتو از بهشت‌ من‌ وازصف‌ ملائكه‌ اخراج‌ هستي‌!ابليس‌ وقتي‌ اين‌ چنين‌ ديد،به‌ خداوندعرض‌ كرد كه‌ من‌ سالهاي‌ زيادي‌ تورا عبادت‌ كردم‌ وتو عادل‌ هستي‌ وبه‌كسي‌ ظلم‌ نمي‌كني‌.پاداش‌ عبادتهاي‌ مرا بده‌!خداوند فرمود:آري‌ بتوپاداش‌ خواهم‌ داد.هرچه‌ از امور دنيا مي‌خواهي‌ بگو تا بتو بدهم‌.ابليس‌گفت‌ يكي‌ اينكه‌ بمن‌ تا قيامت‌ مهلت‌ بدهي‌ وكاري‌ بمن‌ نداشته‌باشي‌!دوم‌ اينكه‌ بمن‌ قدرتي‌ بدهي‌ تا بتوانم‌ در انسانها همانند خون‌ دررگهايشان‌،نفوذ كنم‌ !سوم‌ اينكه‌ آنها نتوانند مرا وياران‌ مرا ببينند ولي‌ من‌ويارانم‌ آنها را ببينيم‌!چهارم‌ آنكه‌ مي‌خواهم‌ هر كودكي‌ كه‌ از انسان‌متولد مي‌شود،دوتا كودك‌ هم‌ از من‌ متولد شود!پنجم‌ به‌ هر صورتي‌ كه‌بخواهيم‌ در بيايم‌! خداوندفرمود:اين‌ها را دادم‌.گفت‌ خدايا پاداش‌زيادتري‌ بده‌!خدا فرمود:شما را در سينه‌ها ودلهاي‌ آنان‌ قراردادم‌!گفت‌:خدايا كافي‌ است‌.

     سپس‌ ابليس‌ گفت‌:به‌ عزتت‌ قسم‌ كه‌ همه‌ را بجز مخلصين‌ گمراه‌خواهم‌ كرد.واز جلو واز عقب‌ واز راست‌ وچپ‌ نزدشان‌ رفته‌ وكاري‌ كنم‌كه‌ اكثرشان‌ را شاكر نبيني‌!

     وقتي‌ حضرت‌ آدم‌(ع‌) ديد كه‌ خدا اين‌ قدرت‌ را به‌ ابليس‌ داده‌ است‌گفت‌:خدايا! ابليس‌ را بر فرزندانم‌ مسلط‌ كردي‌ واورا همانند خون‌ دررگها اجازه‌ نفوذي‌ دادي‌!وآنچه‌ خواست‌ به‌ او دادي‌ پس‌ تكليف‌ من‌وفرزندانم‌ چه‌ مي‌شود؟خدا فرمود:اگر يك‌ گناه‌ كنيد،يك‌ عذاب‌ داردواگر يك‌ كارخوب‌ كنيد ،ده‌ پاداش‌ دارد.حضرت‌ آدم‌(ع‌)گفت‌:زيادتربده‌!خدا فرمود:تا زماني‌ كه‌ روح‌ به‌ گلو نرسد،فرصت‌ توبه‌داريد.حضرت‌ آدم‌(ع‌)گفت‌ زيادتر بده‌!خدا فرمود:شما را مي‌بخشم‌واهميتي‌ نمي‌دهم‌(به‌ بزرگي‌ وزيادي‌ گناهان‌)حضرت‌ آدم‌(ع‌)گفت‌:كافي‌است‌.

     لذا ابليس‌ از آن‌ زمان‌ تاكنون‌ بدنبال‌ گمراهي‌ انسانها ودوري‌ انسان‌ ازخداوند بوده‌ والبته‌ موفق‌ شده‌است‌ كه‌ عدة‌ زيادي‌ از بندگان‌ خدارا باكمك‌ هواها ونفسانيات‌ وميلهايشان‌ به‌ شهوات‌ دنيا،منحرف‌ كرده‌وجهنمي‌ نمايند.

     هر عمل‌ زنا ولواطي‌ كه‌ در دنيا انجام‌ شده‌ ويا انجام‌ مي‌شود،وهركودك‌ حرام‌ زاده‌اي‌ كه‌ متولد مي‌گردد،جاي‌ پاي‌ ابليس‌ در آنجا وجوددارد!هر جنگ‌ وخونريزي‌ وقتل‌ انسانها مخصوصا قتل‌ پيامبران‌ وامامان‌وانسانهاي‌ بزرگ‌ واولياء خدا ودانشمندان‌ وعالمان‌ دلسوزوسياستمتداران‌ پاك‌ سرشت‌ و...كه‌ انجام‌ مي‌شود با وسوسه‌هاي‌ ابليس‌است‌.

     هر اختلاف‌ ودشمني‌ بين‌ انسانها وحتي‌ بين‌ افراد يك‌ خانواده‌ وحتي‌بين‌ پدران‌ ومادران‌ با فرزندانشان‌ وجود داشته‌ ودارد وهر كانون‌خانواده‌اي‌ كه‌ متلاشي‌ مي‌گردد از كارها وتلاشهاي‌ ابليس‌ است‌!

     هر بتي‌ كه‌ پرستيده‌ مي‌شود وهر دين‌ جديدي‌ بوجود مي‌آيد وهرمكتب‌ منحرف‌ كننده‌ جديدي‌ كه‌ ظاهر مي‌شود از نَفَس‌ پليد ابليس‌است‌!

     خودكشي‌ها وافسردگي‌ها ومرضهاي‌ مهلكي‌ چون‌ ايدز وگرفتاريهاي‌بشر امروزي‌ نيز از كيد و مكرهاي‌ بليس‌ است‌!

     عشقهاي‌ مجازي‌ وروابط‌ نامشروع‌ وقانوني‌ شدن‌ هم‌ جنس‌ بازي‌ دربسياري‌ از كشورها وتشكيل‌ مؤسسات‌ فحشاء وآلوده‌ كردن‌ مردم‌ دنيا به‌انواع‌ مفاسد همه‌ از توطئه‌هاي‌ ابليس‌ است‌ كه‌ اخيراً فزوني‌ گرفته‌ است‌!

     تشكيل‌ باندهاي‌ موادمخدر وصدها نوع‌ مواد مخدر شيطاني‌،تشكيل‌باندهاي‌ مخوف‌ جنايت‌ وشرارت‌ وحتي‌ باندهايي‌ كه‌ علنا خود راشيطان‌ پرست‌ مي‌خوانند  وباندهاي‌ به‌ دام‌ انداختن‌ دختران‌ وزنان‌براي‌ استفاده‌ از فحشاءوتشكيل‌ محافل‌ رقص‌ وشرابخواري‌ وروابط‌جنسي‌ نامشروع‌ علني‌ و...همه‌ از اقدامات‌ وفعاليتهاي‌ ابليس‌ ويارانش‌مي‌باشد.

     ابليس‌ بنيانگذار همة‌ بدعتها ومذهبهاي‌ ساختگي‌ وآئينهاي‌ بي‌ ريشة‌الهي‌ است‌!

     ابليس‌ در قتل‌ پيامبراني‌ همچون‌ حضرت‌ زكريا ويحيي‌ ودر آتش‌انداختن‌ حضرت‌ ابراهيم‌(ع‌)وتوطئه‌ فرعون‌ عليه‌ موسي‌(ع‌) وتحريك‌مشركين‌ مكه‌ براي‌ كشتن‌ پيامبراسلام‌ واميرالمؤمنين‌(ع‌)و...نقش‌ داشته‌است‌.واوست‌ بپاكننده‌ جنگهايي‌ همچون‌ جمل‌ وصفين‌ ونهروان‌ و...

     ابليس‌ از راههايي‌ چون‌ نگاه‌ وسخن‌ با نامحرم‌،شراب‌ ومستي‌،دروغ‌،خيانت‌ ومال‌ اندوزي‌ وحرص‌ و...انسانهارا منحرف‌ مي‌كند.

     ابليس‌ در موقع‌ تنها بودن‌ انسان‌،موقع‌ عريان‌ شدنش‌،وقت‌ خلوت‌ بانامحرم‌ وهنگام‌ همراهي‌ با فاسقان‌ ودرهنگام‌ طلوع‌ وغروب‌ خورشيدموفق‌تر است‌.

     بيشتر ياران‌ ابليس‌ ،زنان‌ ،عابدان‌ جاهل‌ ،حاكمان‌ ستمگر و جوانان‌بي‌ تقواهستند!

     وخلاصه‌ هركجا انحراف‌ وگناه‌ ومعصيتي‌ باشد ردپاي‌ ابليس‌ واعوان‌وانصارش‌ به‌ چشم‌ باطني‌ مي‌خورد.

جنگ‌  ابليس‌ عليه‌ انسان‌!

جنگ‌  ابليس‌ عليه‌ انسان‌!

هر انساني‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ زندگي‌ سعادتمندانة‌ خود بايد دوستان‌ودشمنان‌ خود را بشناسد.دوستان‌ انسان‌مؤمن‌، خدا ورسولان‌وفرشتگان‌ ومؤمنان‌ هستند ودشمنانش‌ ،ابليس‌ وشياطين‌ وكفارومنافقين‌ مي‌باشند.ابليس‌ سرسخت‌ترين‌ دشمن‌ بشريت‌ بوده‌ كه‌ هرچه‌خرابي‌ وفساد وجنگ‌ وآدمكشي‌ واختلاف‌ در جهان‌ است‌ از اوست‌ واوبنيان‌ گذار اختلافات‌ است‌.اگر مكر وحيله‌هاي‌ ابليس‌ نبود،آدمي‌ ازبهشت‌ رانده‌ نمي‌شد.اگر دشمني‌ ابليس‌ نبود قابيل‌ برادر خود رانمي‌كشت‌!اگر عداوت‌ ابليس‌ نبود،پيامبران‌ بدست‌ انسانها كشته‌ وشهيدنمي‌شدند.اگر دشمني‌ ابليس‌ نبود همة‌ انسانها خداشناس‌ وموحدومومن‌ بودند ونيازي‌ به‌ جهنم‌ وعذاب‌ الهي‌ نبود اگر چه‌ علاوه‌ بر ابليس‌،نفس‌ اماره‌ وميل‌ انسان‌ به‌ شهوات‌ وذخارف‌ دنيا نيز در انحراف‌ انسانهانقش‌ مهمي‌ داشته‌ است‌.اگر مكر ابليس‌ نبود اين‌ چنين‌ بين‌ بيش‌ از يك‌ميليارد مسلمان‌ جهان‌ اختلاف‌ نبود تا يك‌ كشور كوچك‌ بنام‌ اسرائيل‌غاصب‌ بتواند بر مسلمانان‌ ظلم‌ كند ونداي‌ انَارجل‌ٌ برآورد!واگرحيله‌هاي‌ ابليس‌ نبود ولايت‌ غصب‌ نمي‌شد وهمه‌ مسلمين‌ يد واحده‌بودند وبه‌ يك‌ شيوه‌ نماز مي‌خواندند ويك‌ پيشوا را تبعيت‌ مي‌كردندو...

     درهرحال‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ سعادت‌ بايد ابليس‌ را شناخت‌ وبا مكروحيله‌هاي‌ او آشنا شد و حول‌ وقوة‌ الهي‌ از موانعي‌ كه‌ او يقينا سر راه‌انسان‌ مؤمن‌ ايجاد مي‌نمايد،به‌ راحتي‌ عبور نمود وبه‌ صف‌ رستگاران‌پيوست‌.

خدا فرمود:

اي‌ فرزندان‌ آدم‌!مگر با شما عهد نبستم‌ كه‌ شيطان‌را عبادت‌ نكنيد كه‌ او دشمن‌ آشكار شماست‌.

 

نسل سوم انقلاب /تقدیم به حضرت روح الله /خوش به حال من

خوش به حال من

                                                            

 

امام به همسرشان علاقه وافرى داشتند، به طورى كه از نظر امام همسرشان در يك طرف قرار داشت و بچه‏هايشان در طرف ديگر، و اين دوست داشتن با احترام خاصى توام بود . يادم هست‏يك بار كه خانم مسافرت رفته بودند، آقا خيلى دلتنگى مى‏كردند . وقتى آقا اخم مى‏كردند، ما به شوخى مى‏گفتيم: اگر خانم باشند، آقا مى‏خندند و وقتى خانم نباشند، آقا ناراحتند و اخم مى‏كنند . خلاصه، ما هر چه سر به سر آقا گذاشتيم، اخم آقا باز نشد . بالاخره من گفتم: خوشا به حال خانم كه شما اين قدر دوستش داريد . ايشان گفتند: خوش به حال من كه چنين همسرى دارم . فداكارى كه خانم در زندگى كرده‏اند، هيچ كس نكرده است . شما هم اگر مثل خانم باشيد، همسرتان شما را اين قدر دوست‏خواهد داشت . (1)

پى‏نوشت :

1 . زهرا اشراقى: پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 199 - 198 .

هدف /جوان /نسل سوم

تلاش‏هاى روزمره‏ى ما عناصرى هستند كه با طى شدن آن به اهداف مورد نظر مى‏رسيم.

- براى رسيدن سريع‏تر و بهتر به اين اهداف بايد:

اولا: هدف يا اهداف را در اهداف كوچك‏تر يا جزيى‏تر كه راحت‏تر قابليت دسترسى دارند، تقسيم نماييم;

ثانيا: براى رسيدن به هر كدام از اين اهداف، وسايلى را انتخاب نماييم و براى آن‏ها برنامه ريزى كنيم;

ثالثا: زمان مورد نياز براى نيل به اهداف را پيش‏بينى كرده و براساس پيش بينى حركت را آغاز كنيم، سپس با كنترل گام به گام پيش‏بينى، خود را بيازماييم;

رابعا: براى فعاليت‏هاى خود تشويق و تنبيه‏هايى در نظر بگيريم و در اعمال آن‏ها با خود به صراحت عمل نماييم.

ارتباط سحرآميز ايمان و درمان

كارى نساخت ناله كزو خوش كنم دلى هان اى دعاى نيمه شبى، دست، دست تست

(ولى دشت‏بياضى)

پندار همگان مبنى بر اين‏كه ايمان و اعتقادات مذهبى قادرند در بهبود جسمى و روحى افراد ثمربخش باشند، پديده جديدى نيست. زيرا ما آشكارا شاهد بوده‏ايم كه ايمان قلبى و خالصانه كسى كه دچار يك بيمارى كشنده و مهلك است، چگونه توانسته جان او را به شيوه‏اى اعجازآميز از مرگ حتمى برهاند. حتى بسيار مشاهده شده كه ايمان و اراده راسخ و استوار يك بيمار توانسته، به رغم ديدگاه پزشكان، او را چند سالى فزون‏تر زنده نگهدارد. پهنه‏اى كه دانش از پاسخش درمانده وناتوان است.

دكتر «ديل اى. ميتوس‏» دانشيار پزشكى مركز پزشكى دانشگاه جورج تاون در واشنگتن دى سى مى‏گويد: «به عقيده من، مى‏توانيم ثابت كنم كه ايمان قوى به پروردگار، تاثير مفيدى را داراست و اعتقاد مذهبى سالم و عبادت، قادرند حالات مردم را نيكوتر سازند.»

دلايل منطقى

رابطه ايمان و تندرستى تا چه حد منطقى و متقاعد كننده‏اند؟ پژوهشگران پس از بررسى و مطالعه فراوان به روابطى ميان تعهدات مذهبى و زندگى در دراز مدت دست‏يافته‏اند. از قانع كننده‏ترين آن‏ها مى‏شود موارد زير را يادآورى كرد:

بر پايه پژوهش‏هايى كه بر روى 5286 تن كاليفرنيايى انجام شده ميزان مرگ و مير در بين كسانى كه عضو كليسا بوده و پيوسته در مراسم مذهبى اين عبادتگاه شركت مى‏كرده‏اند به مراتب كمتر از آن گروه مردمى است كه هرگز به كليسا گام ننهاده‏اند و نسبت‏به انجام فرايض دينى بى‏توجه بوده‏اند. گفتنى است كه آمار يادشده، بدون در نظر داشتن عوامل خطرآفرينى همچون استعمال دخانيات، فربهى، عدم تحرك و... برآورده شده است.

در 7 از 8 مورد بيمارى سرطان، 4 از 5 نمونه بيمارى پرفشارى خون، 4 از 6 مورد بيمارى‏هاى قلبى و 4 از 5 مورد سلامتى عمومى، آن‏هايى كه به تعهدات مذهبى پاى‏بند بوده‏اند، نشانه‏هاى امراضشان ناچيزتر يا پيامد مداوايشان ثمربخش‏تر بود.

تجزيه و تحليل اين پژوهش گوياى آن است كه آدميانى كه بيش‏تر به مذهب مى‏گروند، كمتر به افسرده دلى و پريشان روزگارى، خودكشى، اعتياد، مشروبات الكلى و يا ساير مواد مخدر گرايش مى‏يابند.

«جفرى اس. لوين‏» استاد پيشين دانشكده پزشكى ويرجينياى شرقى در نور فلك، طى بررسى‏هاى خويشتن به پيوند موجود ميان سلامتى و مذهب پى برده است. تحقيقات مزبور روى كودكان و بزرگسالان پيروتستان‏هاى امريكا، كاتوليك‏هاى اروپا، بوداييان ژاپن و يهوديان اسرائيلى، همين‏طور كسانى كه در دهه 1930 و 1980 زيسته‏اند و افرادى كه دچار امراض حاد هستند، صورت گرفته است.

ادامه نوشته

نسل سوم انقلاب/فیلمی که ارزش های اخراج شده را اخراج کرد/اخراجی ها

نسل سوم انقلاب/فیلمی که ارزش های اخراج شده را اخراج کرد/اخراجی ها

 

                                         

چند روز پیش بصورت خیلی اتفاقی فیض دیدن شاهکار قرن فیلم ((اخراجی ها)) نصیب این حقیر سراپا تقصیر  گردیداولش چون فیلم بصورت غیر قانونی به بیرون درز کرده بود به خودم گفتم بابا خوبیت نداره که ماهم به داش مسعود ده نمکی نارو بزنیم وفیلم را قاچاقی ببینیم ولی امان از دست این شیطان وفیلم خوب که میلیاردی هم باشد دیگه دین وایمان را از آدم می گیرد وسوسه میشود که.........

خلاصه ما فیلم رو دیدیم از شما چه پنهان که خیلی هم با دقت نگاه کردم وسعیم براین بود که سکانسی رواز دست ندهم وپلان به پلان فیلم رو همراه با کارگردان پیش ببرم ولی خدا شاهد است که هرچه بیشتر از زمان فیلم می گذشت اه وافسوس من به هوا می رفت وبرای خودم تاسف می خوردم که ای بابا این فیلم که این قدر داد وفریاد نداشت واین همه جارو جنجال که ای وای مرغ کیلویی ۳۰۰۰تومان شده وسی مرغ ماروبردن وبجاش خروس قندی دادندکه سی مرغ ما پا نداره ومرغ ما سی پا داره.....حیفم امد که چند سطری برای کارگردان  دوست عزیزمان جناب آقای دهنمکی به یادگار ننویسم چرا که ما همانگونه که در برابر چیزی های که می نویسیم مسئولیم وهم دربرابر آنچه که نمی نویسیم !

 جهت تبرئه خود باید بگوییم که بنده نه کج فکرم ونه دگر اندیش ونه امل  ونه آقازاده و نه جیره خوار نه قلم به مزد ونه هر آنچه که بواسطه آن بتوان حق را کتمان وروشنی را ندیده انگاشت .

برادر مسعود دهنمکی!

بنده از نسلی هستم که خدا این توفیق را به او داده که وارث چندین خون ریخته  ای باشد که در راه آرمان هایش شما دغدغه بدل دارید و برای احیا آن پا به عرصه گذاشته اید اما نمی دانم که این فیلم با این مختصاتی که شما به نمایش گذاشته اید چرا درفرهنگ جنگ هیچ گاه خود را اینچنین هویدا ننموده  وتنها شمایید که از آن دم می زنید شاید یکی پیدا شود وبگویید  سینمای دفاع مقدس کلیشه ای است واین یک نو آوری درپرداختن به مسا ئل جنگ است  از دیدگاه ومنظری دیگر !

اما درجواب باید گفت :بودند سینما گران قهاری که از شما بهتر وزبر دست تر  ودردمندانه تر فرهنگ ناب دفاع مقدس را به تصویر بکشدن و آسیب شناسی جنگ را بنحو احسن برای مخاطبین خود به نمایش بگذارند ولی هیچگاه بدین گونه ارزش های خلق شده را به مسلخ بعضی از تفکرات وسلایق نبردند.جای تاسف است که باید گفت فیلم اخراجی ها فقط به مذاق آنهایی خوش می آیدکه هیچ نسبتی با جبهه وجنگ ندارندو می خواهند کمبود خود را پشت شخصیت های فیلم شما مخفی کنند. 

جنگ دانشگاه بود برای ما وکارخانه انسان سازی و نمود وصحنه تجلی گوهر های ناب انسانی که در وجود هر انسانی به ودیعه نهاده شده بود ومجید سوزکی نیزنمونه بارز و محصول و تربیت یافته این دانشگاه که توانسته بودودیعه ای  راکه خدادر وجودش  به امانت گذاشته است در میدان جنگی که بگفته دکتر چمران   نامرد را از مردان جدا میکند به منثه ظهور قرار دهداما نه با این شکلی که شما به تصویر کشیده اید.

بنده به نبوی خود وبا این سن وسال کم واندوخته اندک بسیار از این برادران را دیده ام که دارای یک سری انحرافات وسوء رفتارهایی بوده وخداوند این توفیق را نصیب آنها کرده وبه پایگاهها وهیت های مذهبی روی آورده اند( به هر دلیل )اما بعد از مدتی چنان دلباخته وشیفته ومنقلب شده اند که گویی اینان نبوده اند وتو هزاران بار از خدا می خواهی که خلوص شان را به شما هم ارزانی بدارد.اما نه به این شکلی که شما به تصویر کشیده ای !

جناب آقای دهنمکی !

زشتی در همه جا است آیا دلیل ومجوزی است برای عیان کردن آن !

هر انسانی بنوبه خودش  داری بسیاری از زشتی هاو چیزهایی است  که اگرخداوند ستاریتش را از ما بگیرید وپرده از اعمال ما بردارد آن وقت است که دیگرخانواده های مانیز مارا نخواهند پذیرفت ........!

جبهه وجنگ ودر یک کلام هشت سال دفاع مقدس برای ما آزمونی بود که باید در آن خود را محک می زدیم که آیا لایق چنین انقلاب وحکومتی هستیم یا نه!

انسان های مختلفی نیز به بهانه های مختلف وبرای اهداف مختلف پا در عرصه گذاشته اندحال به هر دلیل ـ داشتن وجه اجتماعی وگرفتن امتیاز و...........آیا دلیلی است که آنها زیر سوال ببیریم و زحمت آنان را به هیچ بگیریم ودائم فحش بدهیم که ........ مگر این گفته را نشنیده ای که هر کس به هر نیتی کاری را انجام دهد به آن نیز خواهد رسیدکسی که به نیت لقا ءوفنا ءخداوندرفته مزدش را می گیرد وکسی که برای دنیا رفته نیز همچنین!

پس جایی برای به سخره گرفتن و به رخ کشیدن این که من نیتم خدایی است وشما شیطانی وریا کارانه پس بایدکه شمارابه تصویر بکشم تا همه ماهیت تان را بشناسند ـ نیست چرا که هرکس به قدر عملش مزد خواهد گرفت چه در این دنیا باشد وچه در آخرت!

قصدم دفاع از جریان خاصی نیست اما دفاع مقدس یک واحد کلی است وداری یک پیکره منسجم  ونباید بدونه در نظر گرفتن تمامی وجوه آن وجوه دیگرش را به باد انتقادوبزرگ نمایی قرار دهیم.

همانگونه که مجید سوزکی قهرمان فیلم محبوب است پسر میرزا نیز عزیز است چرا ؟! بخاطر اینکه ظرفیت پسر میرزا بیش از این نیست ودرک وفهم واستعداد او در همین اندازه است حال بگذریم از یکسری کج فهمی های وندانم کاری های او!

جناب آقای دهنمکی !

در آخر شما را به مطالعه مجدد و صیت نامه وزندگی نامه های شهداء دعوت میکنم چرا این اسناد سند های گویا وروشنی از تفکرات وایده ها وآرمان های این عزیزان است وشما را در به تصویر کشیدن هر بهتر ارزش های دفاع مقدس یاری میکند.انشاء الله

نسل سوم انقلاب/تفكر ليبرالي در فرهنگ اسلامي جايگاهي ندارد

نسل سوم انقلاب/تفكر ليبرالي در فرهنگ اسلامي جايگاهي ندارد

 

                                 

 تجديد حيات فرهنگي ـ رنسانس ـ در غرب و ظهور تفكر و فرهنگ جديد، ملاكها و ارزشهائي را عرضه كرد كه با فرهنگ و ارزشهاي حاكم بر جوامع ديگر خصوصاً جوامع اسلامي تفاوت بنيادي داشت. الگو قرار دادن اصلاح‌طلبي نوين مذهبي ـ پروتستاتيزم اسلامي ـ در كشورهاي اسلامي به منظور ايجاد تحولات فرهنگي و اجتماعي در حقيقت از اين پندار سرچشمه مي‌گرفت كه با ايجاد زمينه‌ها و علل گسترش رنسانس مي‌توان تمدني همسان با غرب را در شرق نيز پي‌ريزي كرد، و فرهنگ به اصطلاح مترقي و پيشرفته غرب را در جوامع عقب نگهداشته شده گسترانيد، غافل از آن كه بدون در نظر داشتن زمينه‌ها و پيش شرط‌هاي متفاوت و ناهمگون در جوامع مختلف؛ خاصه جوامع اسلامي با غير اسلامي، الگو قرار دادن فرهنگ غرب و تطبيق جزء جزء آن بر اين جوامع تلاشي بيهوده و نادرست است. يكي از بارزترين اصول اين تمدن غربي و نظام سرمايه‌داري، اصل ليبراليزم يا مكتب اصالت آزادي است كه از جمله خاستگاههاي تمامي ارزشها و ميزان و محور فرهنگ، اقتصاد، سياست و قوانين حقوقي و اخلاقي غرب و منطبق با الگوهاي ضد ديني آنان به شمار مي‌آيد، كه در عين حال توسط بعضي گروهها از جمله نهضت آزادي در ايران توجيه و پذيرفته شده است. حاميان اين انديشه هراز چند گاهي به دفاع از اين ايده برخاسته و بدون توجه به ملاكها و پيامدهاي منفي آن در انديشه و عمل، آن را به عنوان راه حلي براي مشكلات موجود معرفي مي‌كنند. غالب نظريه پردازان اين گروه متأسفانه با سفسطه و مغالطة الفاظ و معاني و سوء استفاده از متشابهات سعي در تطبيق آن با اسلام وبه عبارتي اسلامي كردن اين اصل نموده و بدون توجه به ملاكهاي صحيح ديني كه در تضاد آشكار اين اصل با خاستگاه غربي آن قرار مي‌گيرد، سعي بر تطبيق جزء جزء آن در جامعه اسلامي ايران داشته‌اند. اين نخسين بار نيست كه حاميان اين ايده به دفاع از اين واژه تماماً غربي و نا مأنوس با فرهنگ ديني و اسلامي پرداخته‌اند، بلكه اساساً نهضت آزادي در ايران كه نام خود را از همين مفهوم اخذ كرده است بارها از ليبراليسم به عنوان ايدئولوژي خود دفاع كرده و آزادي را در مفهوم ليبرالي آن به عنوان آرمان خويش برگزيده است. امّا براي درك مغايرت ريشه‌اي اين واژه غربي با مفهوم آزادي مجاز در اسلام، توجه به اين نكته ضروري است كه به تاكيد صاحبنظران در انديشه سياسي، آزادي در فرهنگ سرمايه‌داري غرب در رابطه با اصل اومانيسم (انسان محوري) معناي اصلي خويش را مي‌يابد. به عبارت روشن‌‌تر چون در اين فرهنگ، تنها انسان مدار و محور آفرينش و مبداء و غايت آن قرار مي‌گيرد نتيجتاً براي صيانت از اين بينش است كه واژه ليبراليسم ضرورت وجود مي‌يابد. در بينش ليبراليستي انسان مي‌بايست آزاد از تمامي قيدوبندهاي اجتماعي، طبيعي و از جمله اخلاقي و ديني زندگي كند و هيچ كس و هيچ نيروئي نبايد اين آزادي را از او سلب و يا مقيد و محدود سازد. بر اين اساس مفهوم ليبراليسم، آزادي از تمامي قيودات و تعهدات ديني و نفي حاكميت خدا و قوانين الهي بوده و حاكميت الهي جاي خود را به حاكميت اميال نفساني داده است. در اين ايده قانون‌گذاري تنها حق انسانها و به موجودات فراطبيعي است كه صرفاً بنابر ميل و ارادة نفساني انسانها و شرايطي كه خود تشخيص مي‌دهند انجام مي‌گيرد. اين بينش حس و عقل انساني را براي درك تمام واقعيات كافي مي‌داند. و تعهدات نسبت به منقولات ديني و حقايق ماوراء طبيعي به عنوان سدي در برابر آزادي انسان تلقي شده و لذا نفي مي‌گردند.

 حال با مقايسه اين بينش با انديشه اسلامي به تفاوت بنيادي آن‌دو پي‌‌مي‌بريم زيرا اساساً در مكتب اسلام آزادي به مفهوم ليبرالي آن تحت عنوان اسارت و بندگي نفس اماره و اطاعت از شياطين در مقابل اطاعت از خداوند تلقي شده، و قرآن كريم ضمن برخورداشتن فرزندان آدم از آن، بر تعهد ايشان با خدا مبني بر نفي عبوديت شيطان تأكيد مي‌كند. (الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدو الشيطان) و تنها پرسش و اطاعت الهي و نه نفساني را به عنوان صراط مستقيم معرفي مي‌نمايد (و ان اعبدوني هذا صراطٌ مستقيم).

 اجمالاً اينها نكاتي است كه از نظر مدافعان تفكر ليبرالي در جوامع اسلامي كاملاً به دور مانده است. حضرت امام (ره) در بدو پيروزي انقلاب كراراً بر عدم سوء استفاده از نام آزادي هشدار داده و آزادي را در حدود اسلام و قانون مجاز شمردند. بديهي است پناه بردن به تفكر ليبرالي براي رهائي از دشمن‌هاي استكبار جهاني به سان اين مثل معروف است كه بدانيم براي نجات از ترس مرگ اقدام به خودكشي كنيم، زيرا به زعم ايشان مي‌بايست براي در امان ماندن از ستيزه جوئي‌هاي دشمنان اسلام و انقلاب، با آنان هم‌رنگ شده و ملاكها و ارزشهاي خاصه مورد قبول آنان را بپذيريم، غافل از آن كه با اين تجويز انقلاب و نظام اسلامي را با دست خويش به نابودي سوق داده‌ايم و بر اين اساس به حق بايد گفت تفكر ليبرالي در فرهنگ اسلامي جايگاهي ندارد.

 

 

نسل سوم/نوروز در آيات و روايات

نسل سوم/نوروز در آيات و روايات

 

                                        

در كتاب شريف بحارالانوار مرحوم مجلسى رحمه الله پيرامون عيد نوروز روايات متعددى نقل شده به طورى‏كه در جلد 59 بيش از 45 صفحه به اين موضوع اختصاص يافته است. در اين مختصر، به بخش‏هايى از آن مباحث اشاره مى‏شود:

معلى بن خنيس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، امام عليه السلام خطاب به من فرمود: آيا اين روز را مى‏شناسى؟ عرض كردم، قربانت‏شوم، اين روزى است كه ايرانى‏ها آن را بزرگ و نيكو مى‏شمارند و به همديگر هديه مى‏دهند. پس امام فرمودند: علت اين امر را كه بسى ديرينه است‏برايت تشريح خواهم كرد. عرض كردم اگر اين موضوع را از ناحيه شما فراگيرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند!

پس فرمودند: اى معلى! همانا نوروز روزى است كه پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت كه او را پرستش كنند و به او شرك نورزند و به پيامبران و امامان عليهم السلام ايمان بياورند. نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادهاى ناگهانى وزيدن گرفت و ستاره زمين در چنين روزى ايجاد شد ... نوروز روزى است كه على عليه السلام در نهروان خوارج را هلاك كرد; گل‏هاى زمين در آن روز خلق شد; در چنين روزى بود كه كشتى حضرت نوح عليه السلام بر كوه جودى نشست; همان روزى است كه جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد; همان روزى است كه ابراهيم عليه السلام بت‏ها را شكست; در همين روز حضرت محمد صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را بر دوش خود حمل كرد تا بت‏هاى قريش را سرنگون كند... در چنين روزى حضرت مهدى عليه السلام ظهور مى‏فرمايد و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنين روزى داريم; براى اين‏كه نوروز از ما و شيعيان ماست. نوروز براى مسافرت خوب و براى زراعت و طلب حوايج‏بسيار نيكوست، عقد نكاح و ازدواج در چنين روزى بسيار شايسته است. (1)

همچنين در كتاب مزبور آمده است‏شيخ طوسى و ساير متاخرين براى عيد نوروز اعمال مخصوصى را بيان داشته‏اند كه از آن جمله است: غسل، روزه، نماز و... (2)

همچنين روايت‏شده كه احمد بن فهد الحلى رحمه الله در كتاب مهذب البارع فرموده است كه: نوروز، روز عزيز و بلند مرتبه‏اى است. (3)

مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمه الله در فصل يازدهم كتاب گرانسنگ مفاتيج الجنان اعمال ويژه‏اى براى عيد نوروز آورده‏اند از جمله: نماز، ادعيه متعدد و صدقه دادن. و نيز از امام ششم عليه السلام روايت كرده كه چون عيد نوروز فرا رسد، غسل كن و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و به بهترين بوهاى خوش خود را خوشبو گردان. صله ارحام، عيادات از بيماران، بزرگان دين، علما و پدر و مادر از جمله برنامه‏هاى اين روز است.

مرحوم سيد مرتضى علامه بهاءالدين على بن حميد با استناد به فرمايش معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه:

نوروز روزى است كه در آن روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در آن روز براى امير المؤمنين على عليه السلام در غدير خم پيمان گرفت و آن حضرت را به امامت‏بعد از خودشان منصوب فرمود... و نوروزى بر ما نمى‏گذرد الا اين‏كه ما در آن روز منتظر ظهور فرج قائم آل محمد صلى الله عليه و آله هستيم. و نوروز از روزهاى ما مى‏باشد. (4)

پى‏نوشت‏ها:

1- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 59، ص 91، باب 22

4و3و2- همان، ص 116;117.